عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 319
نویسنده : webattraction

خرمن از کرگی دم نداشت

یهودی مسلکی به زن مرد فقیری نظر سوءداشت.مرد فقیر برای گرفتن وام رفت نزداین مرد یهودی ومبلغی پول گرفت که در زمانی مشخص به او برگرداند. مرد یهودی که می دانست این توان برگرداندن پول را بموقع ندارد ،شرط گذاشت که در صورت نداشتن پول دو سیر از گوشت بدن مرد فقیر را با کار از بدنش جدا کند.چند روز که از موعد باز پرداخت پول گذاشت مرد یهودی با کارد تیزی رفت سراغ بدهکار ،که بدین طریق مرد فقیر ترک شهر ودیار خود کرده وبه منظور پلید خود برسد.مرد فقیر موقعیکه طلبکار را با کارد دید فرار کرده رفت در کنیسه ای که در معبد را روی خود بسته واز شر برهکار خلاص شود.طلبکار فرصت نداده وطلب کار را در کنیسه دنبال کرد .آنهم پله پشت بام را گرفت ورفت روی بام معبد،یهودی سمج رها نمی کرد ودنبال او رفت بدهکار چاره ای جز اینکه خود را بپائین پرت کند نداشت.ولی از شانس بد او وقتی خود رابه پائین انداخت افتاد روی مردی گداکه آن پائین خوابیده بود وپیر مرد بیچاره در دم جان به جان آفرین تسلیم کرد پسر گدا که ان طرف خوابیده بود بلند سراسیمه بدنبال قاتل پدرش که او را دستگیر کند.طلبکار هم خودش را رسانده ودو نفری بدنبال مرد فقیر.مرد فقیر وقتی دید مدعی دو تا شد .وخطر زیاد تر فرار کرده رفت در کوچه پس کوچه های شهر که خود را از دست آنها خلاص کند.با این تصمیم مسیر خود را کج کرده ورفت داخل یکی از کوچه های فرعی آن دو نفر هم بدنیالش تا رسیدند به کوچه ای که خیلی تنگ بود ودونفر بسختی از کنار هم عبور می کردند.از قضا زن آبستنی از روبرو می آمد که مرد فقیر بهم خورده وزن نقش زمین شد ودر اثر ضربه بچه اش سقط شد.شوهر زن از راه رسید وتعداد تعقیب کنندگان سه نفر شدند.مرد فقیر هراسان فرار می کردوآن سه نفر هم بدنبالش .از کوچه پس کوچه ها وارد دشت شد ودر این فاصله مقداری از آن سه نفر دور تر شد، که رسید به کشاورزی که خرش در گل فرو رفته بود.با خود گفت باو کمکی کنم تا خرش از گِل نجات پیدا کند شاید به خاطر این کمک فرجی حاصل واز دست این سه نفر خلاص شود.با نیت کمک دُم خر را گرفت که خر را از گُل بیرون بیاورندو از شانس بد دُم خر کنده شد وخر همچنان در گِل بود .در همان حال سه نفر رسیدند وصاحب خر هم به آنها اضافه شد ومرد فقیررا دستگیر کرده بردند نزد قاضی.مرد فقیر موقعیکه وارد محکمه شد با چشم وابرو به قاضی فهماند که اگر از من طرفداری کردی سبیلت را چرب می کنم.قاضی هم بدون توجه به اینکه متهم چیزی دارد یا نه بنا را بر حمایت از متهم گذاشت واولین شاکی را خواست که در پشت جایگاه قرار بگیرد.

مرد یهودی در پشت جایگاه قرار گرفت.وسر گذشت خود را شرح داد وآخر هم شرطی که گذاشته بودند که اگر بدهکار نتواند بدهی خود را بدهد طلبکار حق دارد دو سیر از گوشت بدن بدهکار را با کارد بِبُرد.

قاضی دستور داد تا کاردی آوردند داد دست مرد یهودی وبه مرد فقیر گفتبیا جلو تا دوسیر گوشت بدنت را ببرد.یا اینکه باید بدهی او را بدهی.وبه مرد یهودی هم گفت اگر نتوانستی دو سیر گوشت را جدا کنی ،یعنی اینکه اگر مقداری از دوسیر کمتر یا زیادتر بود به همان مقدار بدهکار می تواند گوشت بدنت را ببرد.طلبکار دید نمی تواند دقیق دوسیر از گوشت بدن او جدا کند وبالاخره مقداری بیشتر یا کمتر می شود واز حق خود گذشت کرد.

قاضی گفت:دومین شاکی بیاید  پشت جیگاه.پسر گدا آمد پشت جایگاه.قاضی گفت شکایتت چیست؟گفت:پدرم پشت دیوار معبد خواب بود که این آقا (متهم) خود را از بالای بام روی او انداخت وباعث مرگ پدرم شد.

قاضی گفت :باید قاتل بدست پسر مقتول قصاص شود بدین صورت که پسر مقتول از بالای بام معبد خود را روی قاتل بیاندازد تا قاتل به قصاص برسد.پسر مقتول دید اگر خود را از بالای بام پرت کند معلوم نیست که دقیقاً روی قاتل بیافتد از آن گذشته ممکن است خودش کشته شود لذا از حق خود گذشت.

قاضی:شاکی بعدی

شوهر زن که بچه اش سقط شده بود رفت پشت جایگاه وشرح سقط شدن بچه اش را بیان کرد.قاضی گفت... شوهر زن دید قاضی بی حیاگی را از حد گذرانده وبهتر است سکوت کرده خود را از این مهلکه نجات دهد.

قاضی :شاکی بعدی .مردی که دُم خرش کنده شده بود همانطوریکه در حال فرار بود دَمِ در خروجی دادگاه با فریاد می گفت :آقای قاضی،آقای قاضی.«خرمن از کُرگی دم نداشت»


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 280
نویسنده : webattraction

حضرت امام هادی علیه السلام می فرمایند

هرکه از مکر خدا ومواخذه درد ناکش آسوده زید تکبر پیشه کند تا قضای خدا وامر نافذش او را فرا گیرد،وهرکه در خدا پرستی روشن باشد مصائب دنیا بروی سبک آید،وگرچه مقراض شود وپراکنده گردد.

تحف العقول ص511


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 269
نویسنده : webattraction
سوره واقعه «2»

«وَکُنتُم اَزواجاً ثَلاثَه»          ازواج= صنفها

وآن وقت شما انسان ها در آن روز اصنافی سه گانه خواهید بود ودر سه شخصیت متفاوت ظاهر می شوید.آنچنان شخصیت هایی که در دنیا برای خود ساخته اید.

«فَاَصحابُ المَیمَنَةِ ما اَصحابُ المَیمَنَةِ»«8»

پس یکی از این سه صنف «اصحاب میمنه» است دارندگان یُمن وسعادت،چه می دانی اصحاب میمنه چگونه ودر چه سعادت وکمالی قرار دارند.

«آنقدر سعادتمند اند که نمی توان با الفاظ واحوالات این دنیا،آن را توصیف نمود. اصحاب یمیمن اند به جهت این که اهل یمن وبرکت اند چون که نظرشان به عالم قدس وعالم علیا است.همچنان که در دنیا جهت آنها بسوی عالم قدس بوده است ومواظب بودند در زندگی زمینی جهت گیری روحانی جانشان محفوظ بماند وخود را از هر کاری که موجب غفلت قلبشان از عالم قدس می شد،جدا می کردند»یک دسته میمنه (خوب) اصحاب خوب اصحابی که همه خوبی ها را دارند.چه آدمهای خوبی هرچه خوبی فکر کنی در این ها است.ویک دسته اصحاب بد. در قیامت یا خوب هستند یا بد وشق سوم ندارد.

«وَاَصحابُ المَشئمَةِ ما اصحابُ المَشئمَةِ»«9»

«واز جمله این سه صنف «اصحاب مشئمه اند»دارندگان شئامت وشقاوت چه می دانی مشئمه چگونه اندودر چه شقاوت وعذاب غیر قابل توصیفی قرار دارند؟»

«چون اهل اهل شوم ونحوست هستند وجهت روحشان به عالم پست است، اصحاب مشئمه نامیده شدند،زیرا از هیچ گونه طهارت ومیمنت برخوردار نیستند تمام زندگی را در دنیا سیر دادندوبا همان ظلمات دنیائی ،خود را آلوده نمودند.»

آلان مردم صد دسته یا هزار دسته هستند وبا نظر قیامتی یا خوب هستند یا بد هستند.یک وقت می گوئیم که یکی خوب هست ولی موقعیکه می گویند این عین خوبی است.در قیامت یا خوب است یا بد ،سکرات موت یک دله می کند یا خوب یا بد،ما هنوز دو دلیم.

«والسابقون السابقون»«10»

واز آن سه صنف.سبقت گیرندگان در خیرات اند.سبقت گیرندگان بسوی مغفرت ورحمت خداوند. واین هاهمان«سبقون فی الخیرات» و«سابقون الی مغفرت من ربهم» می باشند.یعنی سبقت گیرندگان در عمل خیر،سبقت گیرندگان به مغفرتند. این سابقون از آن دوفرقه سبقت گرفته  به مقام فناءفی الله رسیده اندکه به جهت زیادی کمالاتشان نمی شود وصقشان کرد،چراکه در دنیا از هر کمالی آن جنبه هایش را می طلبیدند ودر بین انسان های توحیدی از طالبان حق وحقیقت سبقت می گرفتند وخود را در نهایت در جه توحید قرار می دادند.

از پیامبر خدا(صلواة الله علیه وآله) در مورد این آیه پرسیده شد؟فرمودند:جبرائیل به من گفت:«ذالک علی وشیعتُةُ ،هم السابقون الی الجنته،المقربون من الله بِکرامته» یعنی علی وشیعیان او هستند که بسوی جنت سبقت می گیرند وبه سوی خدا وبسوی کرامت او قرب ونزدیکی طلب می نمایند ونیز روایت هست که علی علیه السلام فرمودند:«والسابقون السابقون اَلئک المقربون فی نزَلت»یعنی این آیه در مورد من نازل شد واز امام باقرعلیه السلام داریم که فرمودند:«ونَحنُ السابقون السابقون ونحن الاولون»یعنی مائیم سابقون السابقون ومائیم«آخرون»در آیه 14 به آخرون اشاره خواهد شد

دسته سوم دیگر خوب نیستند بلکه خوبی هستندفوفقط امام معصوم جزءاین دسته هستند.هیچ کس بین خداوند وانسان نمی تواندواسطه باشد غیر از این دسته. این ها خوبی بلکه عین خوبی هستند.ودو دسته قبلی با این دسته معلوم می شوند که خوب هستند یا بد هستند.در همه امتها خوب زیاد است،پیامبر می فرمایند:سابقون امت های گذشته ومقربون مال امت من هستند ومقربون حضرت علی علیه السلام هست.ظهور الله که اسم جمع است،حضزت علیعلیه السلام است وخوبی یکی است،اگر در عالم کثرت آوردیم خیلی است. مثلاً آب عین آب است وتر ونم دار یا خیس نیست بلکه آب است.

زلزله ای که قرآن می گوید با این زلزله فرق می کند. در آنجا قاعده ها عوض می شود.زلزله چه جوری است؟« رجاً» است.

معصوم آدم خوبی نیست بلکه خوبی است. معصوم کار خوب انجام نمی دهد،بلکه عین خوبی است وکار خوب را ما انجام می دهیم.

تری بدون آب نمی شودومحال است.باید یک حرکتی کرد وآن حرکت بسوی«اُلئک المقربون»است بدون حب علیعلیه السلام نمی شود وزندگی باطل است.

حضرت علیعلیه السلام در یک زمان مهمان چهل خانواده بود.آخر کار هم حکومت به دست حضرت علیعلیه السلام می رسدحال چه زمان وچه قدرمعلوم نیست.


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 262
نویسنده : webattraction

عجیب است انسان نه میتواند برای تولدش شادی کند و نه برای مرگش عزا بگیرد .

سخن مهر آمیز و دلگرم کننده می تواند از فانوس کوچک ، ستاره بسازد .

اگر روزگاری شان و مقامت پایین آمد نا امید نشو ، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد دیگر بالا آید .

با تشکر از دوستان گلم و این گل ها تقدیمتان باد .


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 295
نویسنده : webattraction

چفیه ، دیگر کوچه هامان پاک نیست

رنگ و روی کوچه های ما یکی است

کوچه های بی شهید و با شهــــــید

خالی از رنگ و صفا و هر امیـــــــــــد

بی شهیدان در غمستان مرده انــــد

با شهیدان چفیه را آزرده انـــــــــــــد

شهر ما خالی شـــــــــــده از راز دل

کوچه ها خشکیده از پــــــــــرواز دل

ما نداریم چفیه ایمـــــــــــــــان و دل

منطق آزادی و عرفـــــــــــــــــان دل

غافل از دوران جاویدان شدیـــــــــم

واله و سرمست نا اهلان شدیـــــم

چفیه هامان را به یغما بـــــــرده اند

معرفت را از دل ما برده انــــــــــــــد

چفیه ها در جبهه ها جا مانده انـــد

چفیه ها آن گوشه تنها مانده انــــد

 

با تشکر از دوستان خوبم .

نکته : دوستان برای استفاده بیشتر ، از کلمه کلید چفیه استفاده کنید .


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 296
نویسنده : webattraction

شخصی را پرسیدند : چگونه ای ؟

گفت : نه چنانکه خدای تعالی خواهد و نه چنانکه شیطان خواهد و نه آنگونه که خود خواهم .

گفتند : چگونه ؟

گفت : خدای خواهد که عابدی باشم و نیستم . شیطان خواهد  کافر باشم و نیستم . خود خواهم که شاد و توانگر باشم و نیستم .

با تشکر از دوستان خوبم که با کامنت های زیبایتان موجب دلگرمی بنده شدید . امیدوارم بتوانم مطالبی که برایتان مفید و سودمند باشد در این وب قرار دهم .



تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 336
نویسنده : webattraction

گر تضرع کنی و گر فریاد    دنبه را گربه پس نخواهد داد

یعنی : رفت که رفت ، داد و بیداد سودی ندارد .

یک زوری هم لازم است .

داستانش این است :

شخصی به توالت رفت و چون یبوست داشت بسیار طول داد ، پیرمرد دیگری که اسهال گرفته بود پشت در بخود می پیچید ، چون دید از بیرون آمدن طرف خبری نیست با عصبانیت درب توالت را کوبید و گفت : عموجان ، به امید ماتحتت نشین ، یک زوری هم خودت بزن . خندهخنده


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 336
نویسنده : webattraction

ببخشید ، شکر میان کلامتان .

کاربرد : زمانی که نیاز باشد کلام کسی را قطع کنیم تا مطلبی را بگوییم ، با این تعارف ، محترمانه این کار را انجام می دهیم .

خدا به روزیتان برکت بدهد .

کاربرد : این تعارف هنگام خرید و فروش به کار می رود . 

قدم رنجه کردید .

کاربرد : هنگامی که مهمان به خانه یا محل کار ما می آید ، از این تعارف استفاده می کنیم . به این معنی که او به خود زحمت داده و به دیدار ما آمده است .

با تشکر از دوستان خوبم




تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 348
نویسنده : webattraction


تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 251
نویسنده : webattraction


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران