عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 181
نویسنده : webattraction
کودک که بودم وقتی دعوایم میکردن گریم میگرفت وقتی کسی صدای گریه هایم را می شنید دلش میسوخت و در اغوش میگرفت تا از بین برود درد کودکی من

اما الان وقتی اشک میریزم وقتی فریاد میزنم فقط نگاه میکنند فقط دنبال این هستند تا نمکی برای پاشیدن روی چشمان زخمی از اشکم بیابند

 

چقدر ساده اید

چقدر دل سنگید

 

اما اگر دلتان به این خوش است

خودم نمک برایتان می اورم

دنبال نمک نباشید

من خود نمک دارم

 

لارم نیست بگویید مهربان هستید

این روزها بی رحمی از نگاه همه پیداست

 

پایان+


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 202
نویسنده : webattraction
بچه ها میگن دیونم

میگن مغزم کار نمیکنه

چقدر دلم میخواس جای من بودن

درد من دیگه از اون نیس

از خودمه

دلم واسه خودم تنگ شده

وقتی به کسی محبت میکنم هر کسی یه معنی میکنه

خیلی وقتا توی خودمم

بعضی وقتا دنبال حلب نظر

 

خیلی برام سخته

لازم نیس درک کنید

اصلا مهم نیس

 (سال که تحویل شد قلبم پراز شور بود وشوق.ازاین هنگامه ای که دلم به پاکرده بودگفتم سال ، سال خوبی است.
هنوز ماهی نگذشته بودکه فهمیدم سال نو همگام باخیلی ازمردم امروز تنها نقابی بر چهره گذاشته بود تا اشکار نشود.
اما من هنوز هم قلبم گواه میدهد تیرگی شب بخاطر این سال نیست...زمانی طولانی است که قلبهایمان سیاه شده.نه همسایه نه اقوام نه دوستان ...نه حتی خدا...دیگر در دلمان جا نمیگیرد.
میخواهم فریادبزنم فرارکنم...ازاین دنیا فرار کنم که دیگر هیچ چیز جایی در آن ندارد.محبت فقط به شعار ازکار افتاده ای تبدیل شده که دیگر حتی شعار هم نیست.

می خواهم فریاد بزنم از خشم از قهر از بی تفاوتی...چه اتفاقی افتاد که بی ارزشترینها را به صفای باغ خانوادگی ترجیح دادیم.
آنوقت ها می گفتند گل ها رانچینید.حالا می خواهم با تمام وجود فریادبزنم به تماشای لبخند گل بنشینید حتی اگر خواستید آن را بچینید.حالا دیگر هیچ کس به گلهای باغچه خیره نمی شود...

حاضرم فریاد بزنم محیط زیست را خراب کنید اما محیط دل را نه...بیایید هنوز هم شلوغ و پرجمعیت با چادرهای رنگی و قابلمه و آش زیر درخت بزرگ بنشینیم.سبزه گره بزنیم. سبزه های عیدمان را درخاک بکاریم.حتی اگر خواستید آتش درست کنید اما محیط دلمان را نسوزانیم...
حاضرم فریاد بزنم کفش های جور واجور نخرید.وقتی با مادربزرگ برای خرید شیرینی عید رفتید حتی با گیوه هم پاهایتان خسته نمی شود.وقتی در مسیر یک جوی آب کوچک قدم برداشتید تا طلوع صبح راه رفتن شما را
خسته نمی کند.
من سوگند میخورم اگر تمام روز کودکتان را به بازی ببرید هیچوقت از چهره خود ناراضی نمی شوید.چون از نظر او شمازیباترین زن دنیایید و آنقدر این را تکرار میکند که همه مان به آن اعتقاد پیدا خواهیم کرد...

اما دلم لک زده برای یک روز قدیمی بودن.از اینجا که هیچ طلوعی نمیبینم.شاید به بعدها شاید به گذشته سفر کنم.شاید بمانم...خدا کند سال ،نو باشد!

 

سال نو مبارک)


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 207
نویسنده : webattraction
حرفها دارم با تو ای دوست که میخوانی از طلوع سبز اقاقیها , من اتاقی

دارم , در ذهنم که نامش آرزوست که در آن حوض نقاشی تو پر ماهی

ست.تو در اینجا نیستی اما با تو سخن میگویم , زندگی با سخن تو در آن

وقت عشق بود حوض موسیقی بود و چه خوب است که نیستی اکنون,

زندگی خواب خوش بیدارهاست, زندگی بدتر از مرگ درخت عشق است تو

زنی را دیدی کوفتن نور در هاون کارش بود چه بسا من کسانی دیدم که

ورا آب نبود عشق نبود نان نبود چه رسد در طلب نور رود,شاعران حوصله

خویش ندارد چه رسد بر گل سوسن بگویند (شما) , من کسانی دیدم علم

و عشق و فقه داشت و فقط بارش بود و در این جا و مکان عشق چون بوته

بی جانِ گُلِ(ناز) شد, گلفروش بیکار است چون در اینجا از عشق تعبیری

به جز هُوس و امیال نشود, اما آن قطار سنگین چه بس پولدتر است,

 

القصه بیا تا با هم قایقی ساخته و با دوستان دل از این مردم بی عشق

بکنیم برویم تا خورشید برویم تا نفس گرم درخت برویم تا لبخند.....

Amirhossein


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 230
نویسنده : webattraction
خیلی بی رحم است نام

نشان تو میبینم و سنگ در دل میشکند

سنگی نیس این خود دل است که سنگ شده

هر بار با هر نوایی فرامیخوانمت

چه در قصه و چه در نوای درد و چه در همهمه ی دنیا

و تو پرکشیدن از اغوش مرا دوس داری

و چه سخت زخم هایم را میپوشانم تا تو ارام پرواز کنی

فرشته بودن تو خاصیت این دنیاست که در سیاهی و تباهی تو را دارد

ولی من یک ادم زخم پوشاندم تو برو

تا من غرق شوم در لحظه های بی تو

سنگ بودن را نشان نمیدهنم

زخم ها را نشان نمیدهنم

 

هر روز باران هستم و تو نیستی

اسمان صاف و من بارانی


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 175
نویسنده : webattraction
*لطفا بخونید و نظر بدین مرسی

چه بهشتی است دنیای جهنمی روی زمین برای برخی

وقتی مظلومی میبینیم و میخندیم

سنگ میشود ارام ارام

فشرده میشود دل ها

و اینگونه جاوید فرمول ساخت سنگ برای صده ها در ذهن ما

و روزی بود که همه خواستار ساخت زر از مس بودیم

و امروز چه بی ارزش میکنیم وجود زرمان را

دنیا بر عکس میشود روزی خاک به سنگ و روزی سنگ به خاک

تغییر میکنیم ارام ارام گویی دیگر در تب رفت و امد زمان نیستیم ما

 

چقدر امروز دنیا سرد شده

حق دارد خورشید اگر عمرش کم شود

روزی میتابید چون انرژی از ما میگرفت

ولی امروز دنیای سرد ما را با تابش عظیمش حتی نمیتواند ذره ای گرم کند

 

لباس برایم بیاورید

دستانم را ببرید

ولی عشق در قلب یکدیگر بپروانید

 

داستان من داستان ان دختر کبریت فروشی است

که از تمام حسرت های جهان

فقط کبیرتی دارد که گرم کند وجودی را که به مرگ نزدیک است

وجودی را که سرد میشود در پس اخرین روشنایی

در پس اخرین ستاره های اسمان

 

 

 


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 210
نویسنده : webattraction

سجع از آرایه هایی است که در نثر فنی عربی و فارسی بسیار بکار رفته و در میان آرایه های بدیع لفظی و معنوی جایگاه ویژه ای دارد در نقد و بررسی آثار نویسندگان کاربرد آن همواره ملاک تفوق به حساب آمده است؛به همین جهت سعی شده پژوهشی-به شکل تطبیقی-در مورد زمان پیدایش و کیفیت کاربرد سجع در نثر فنی عربی و فارسی صورت گیرد.این در حالی است که تحقیقاتی به منظور بررسی کاربرد سجع در متون نثر فنی عربی و فارسی کمتر به چشم می خورد.

در این مقاله تحولات نظم و نثر از آغاز تاکنون و جایگاه هریک از این دو نوع سخن مورد بررسی قرار گرفته و به شرح انواع نثر به ویژه نثر مسجع و کاربرد آن در متون عربی در دوره های مختلف پرداخته شده  است و آرای متقدمان و متاخران درباره سجع مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 172
نویسنده : webattraction

مقدمه

ترجمه بعنوان یک فن همیشه در نقل علم و اندیشه،از زبانهای مختلف به یکدیگر ،اساسی ترین نقش را دارا بوده و در طول زندگی اجتماعی بشر متمدن بعنوان آب راهی بوده است که اقیانوس های دانش و تفکر جوامع را به یکدیگر مرتبط ساخته و داد و ستد های فرهنگی را میسر نموده است.

در لغت نامه دهخدا زیر کلمه ی ((ترجمه))چنین آمده است:"بیان کردن مطالب زبانی به زبان دیگر."


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 182
نویسنده : webattraction


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 174
نویسنده : webattraction
گر اجلاس جنبش عدم تعهد در شهر لندن برقرار می شد و قرار بود فلاح خبرنگار صدا و سیما با تسلطی وافر از آن گزارش تهیه نماید :
شهر لندن میزبان جنبش عدم تعهد است كشورهایی كه نقش جدیی در اقتصاد جهانی ندارند و همواره با مشكلات اقتصادی مواجه هستند ولی همیشه سیاست برایشان در اولویت بوده است
(پخش تصاویر ازفقر در كشورهای افریقایی و اسیایی به مدت 30 ثانیه) و در ادامه....شهرلندن با اینكه با مشكل
...

بیكاری و فقرمواجه است ولی مسئولین با بودجه میلیاردی میزبان این اجلاس هستند ( در اینجا یك مصاحبه با یك زن بیكار و مخالف برگزاری اجلاس رادر تصویر مشاهده میكنید كه پلاكاردی در دست دارد و فریاد میزند ما بیكار هستیم به مدت 45 ثانیه)
در ادامه .....مسئولین شهر به دلیل ضعف در تامین امنیت، شهر را بصورت تعطیل درآورده و مناطق مسكونی پیرامون محل اجلاس را همانند ولنجك شایر و اوین تاون را از سكنه تخلیه كرده اند
( پخش فیلم از مناطق شهر 70 ثانیه ) و پلیس با استفاده از 110 هزار نیروی اسكاتلندیارد مسئول كنترل و تامین امنیت می باشد ( پخش فیلم از ایستگاه های كنترل اسكاتلند یارد و ترافیك خوردوها 90 ثانیه ) و در ادامه .... این در شرایطی است كه در بخشهای مركزی لندن جنایت حرف اول را میزند
( نمایش فیلمی از سرقت مسلحانه با استفاده از دوربین مخفی فروشگاه 123 ثانیه)
در ادامه . . .
با اینكه در بخشهای از شمال غرب انگلستان هفته قبل زلزله آمده است ولی دولت با برنامه های گسترده تبلیغاتی بدنبال پوشش خبری اجلاس است ( تصویراز مناطق زلزله زده در انگلستان و مصاحبه فلاح با یك كودك كه عروسك خودش را در زلزله از دست داده است 180 ثانیه ) ....
در انتها فلاح با چهره جدی و صدای غضب آلود این سوال را مطرح میكند كه دولت كامرون با وجود مشكلاتی كه دست بگریبان است هدفش از برگزاری این اجلاس چیست؟
اسماعیل فلاح ، صدا و ......– لندن

تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 143
نویسنده : webattraction

درصف مرغ 5هزار تومن . . . بچه‌ای ایستاده بود بلند

مادرش آنطرف کنارکیوسک . . . بر لبش زهر مار یک لبخند

پدر!؟ پیر وناتوان که به زور . . . می‌کشد بار زندگی به کمند

آنطرف‌تر دوخواهرش نگران . . . به برادر همی  دهند سوگند

ای محمد بیا، بیا برویم . . . جان خواهر مکن چنین، دلبند

پسر از ذوق آنکه پدر . . . دست در جیب خود کند، خرسند

پدر از شرم روی پسر . . . عرقی بر جبین و روی نژند

 

آه کی می‌رسد به گوش زمان

درد بیچارگان این دوران

 

آن میان ازدهام و همهمه بود . . . مرغ پایان هر چه زمزمه بود

سجده بر آستان حضرت مرغ . . . حال جزو وظایف همه بود

باورش سخت نیست اگر گویم . . . آن کیوسک قبله‌گاه مسلمه بود


از نبوغ چنین کسی تو بخوان

رنج بیچارگان این دوران

 

آن یکی گفت گرانی از ما نیست . . . از خدایی‌ست که اوهم از ما نیست

دست حقی‌ست که پشت گردن خلق . . . عکس آن آیه‌های قرآنی‌ست

به گمانم که این سخندان هم . . . آگه از سِرّ آن مقوا نیست

گفتمش شیخ را اگر با ما . . . قصد خون کرده‌ای محابا نیست

لیک لختی بیا بشین برما . . . تا ببینی که مر گ رویا نیست

بعد از آن ظلم را دو چندان کن . . . زانکه این پند به پشم ملا نیست

 

آه، آیا که می‌شود درمان؟!

درد بیچارگان این دوران؟

 

یاد باد آنکه مرغ با ما بود . . . تئوری، مدیریت دنیا بود

مرغ رفت و رییس همچنان . . . نگران ملت اروپا بود

 

با وجود چنین کسان تو بخوان

                           رنج بیچارگان این دوران ..

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران