عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 143
نویسنده : webattraction

درصف مرغ 5هزار تومن . . . بچه‌ای ایستاده بود بلند

مادرش آنطرف کنارکیوسک . . . بر لبش زهر مار یک لبخند

پدر!؟ پیر وناتوان که به زور . . . می‌کشد بار زندگی به کمند

آنطرف‌تر دوخواهرش نگران . . . به برادر همی  دهند سوگند

ای محمد بیا، بیا برویم . . . جان خواهر مکن چنین، دلبند

پسر از ذوق آنکه پدر . . . دست در جیب خود کند، خرسند

پدر از شرم روی پسر . . . عرقی بر جبین و روی نژند

 

آه کی می‌رسد به گوش زمان

درد بیچارگان این دوران

 

آن میان ازدهام و همهمه بود . . . مرغ پایان هر چه زمزمه بود

سجده بر آستان حضرت مرغ . . . حال جزو وظایف همه بود

باورش سخت نیست اگر گویم . . . آن کیوسک قبله‌گاه مسلمه بود


از نبوغ چنین کسی تو بخوان

رنج بیچارگان این دوران

 

آن یکی گفت گرانی از ما نیست . . . از خدایی‌ست که اوهم از ما نیست

دست حقی‌ست که پشت گردن خلق . . . عکس آن آیه‌های قرآنی‌ست

به گمانم که این سخندان هم . . . آگه از سِرّ آن مقوا نیست

گفتمش شیخ را اگر با ما . . . قصد خون کرده‌ای محابا نیست

لیک لختی بیا بشین برما . . . تا ببینی که مر گ رویا نیست

بعد از آن ظلم را دو چندان کن . . . زانکه این پند به پشم ملا نیست

 

آه، آیا که می‌شود درمان؟!

درد بیچارگان این دوران؟

 

یاد باد آنکه مرغ با ما بود . . . تئوری، مدیریت دنیا بود

مرغ رفت و رییس همچنان . . . نگران ملت اروپا بود

 

با وجود چنین کسان تو بخوان

                           رنج بیچارگان این دوران ..


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران