عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 190
نویسنده : webattraction

برای نازدانه سه ساله
رقیه بنت الحسین(س)

گفتند که با تو هیچ کس کار نداشت!
گفتند که راه شام هم خار نداشت!
گفتند دروغ بوده آن شب ، اما...
دیدیم چه شد!....خرابه دیوار نداشت...!



تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 160
نویسنده : webattraction

دردانه ترین پسر علی اصغر بود
آرام دل پدر علی اصغر بود
مردانه به جانبازی بابا می رفت
تیر آمد و چون سپر ...علی اصغر بود


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 171
نویسنده : webattraction

مطلع الفجر است یا تابیده قرآن روی نی
کاین چنین افتاده آتش در نیستان روی نی ؟

عرش می پیچد به خود از آه و سوز کاروان
باد می پیچد به موهای پریشان روی نی

می نویسد با سرشک کودکان صد ماجرا
از تنور خولی و شام غریبان روی نی

این امام تشنه از خونش وضویی ساخته
در نماز عشق شد تکبیرگویان روی نی

کاف و ها و یا و عین و صاد را تفسیر کرد
قاری قرآن ما با کام عطشان روی نی

می چکد خون از سر مجروح از سنگ " هبل "
ماه ما دارد نشان از آل سفیان روی نی

هم دوبیتی می چکد از خون او بر روی خاک
هم شده با شور این شاعر غرلخوان روی نی


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 144
نویسنده : webattraction

تا بیرق و ماتم و عزا بر پا شد
پیراهن سوگ بر تن دنیا شد
ای اهل زمین ماه محرم آمد
مهمانی خاص حضرت زهرا شد


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 218
نویسنده : webattraction

یکباره درون سینه اش غم آمد
انگار هزار داغ با هم آمد
یک جرعه آب خورد و بغضش ترکید
فهمید که باز هم محرم آمد


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 126
نویسنده : webattraction

عاشورا به روایت خورشید...

عطشان ترین و خسته ترین رودها ،فرات
واکن گره ز بغض دل خویش، یا فرات

زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو
هستم به درد و داغ دلت آشنا، فرات

ای ردّ دردهای زلال، اشک ماندگار
بر چهره ی بلا زده ی کربلا، فرات

از بسکه اشک ریخته شد در حکایتت
آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات

دستت به دست ماه منیری رسیده بود
دستی که شد ز قامت آن مه جدا، فرات

دیدی فرود ضربت شمشیر کینه را
بر دست غیرت خلف مرتضی ،فرات

روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود
سد شد مسیر و ریختی آخر کجا، فرات

دیدی شکسته کشتی آل نبی و بعد
گشتی محیط محنت و بحر بلا فرات؟

دیدم من آنچه را که ندیدی ز داغ دوست
داغی که زد شرر به دل خیمه ها، فرات

آن صید دست و پا زده در خون حسین بود
من شاهد تلاطم خون خدا فرات

تابیدم و ز تاب من آن دشت تف گرفت
از تشنگان دشت نکردم حیا، فرات

خورشید خون گریست و مکثی غریب کرد
پهنای سرخی اش ز افق بود تا فرات

دلمویه های غربت او ناتمام ماند
خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات...


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 161
نویسنده : webattraction

اگه دم آخر بتونی یه جمله به عزرائیل بگی چی میگی ؟

۱ – تو رو جون بچه هات بیخیال شو !
۲ – مگه ما آدما چه بدی به تو کردیم !
۳ – بیا بگیر راحتمون کن نکبت !
۴ – کورخوندی به این آسونیا نمیدمش !
۵ – آخه این همه بردی به کجا رسیدی !
۶ – لطفا بی حس کنندشو زیاد کن !
۷ – بیا قایم موشک بازی کنیم ، اول تو چشم بزار !
۸ – عزیزم زمونه عوض شده ، حالا بگیر این زیر میزی رو !
۹ – یکی اون داس و از دست این دیوونه بگیره !
۱۰ – اول یه آدامس بجوئم بعد !
۱۱ – ای روانی ! قاتل زنجیره ای ! مریض !
۱۲ – شیطونه میگه پاشم بزنم . . . !
۱۳ – ببینم به روح اعتقاد داری !
۱۴ – نوبتیم باشه اول نوبت قبلیه !
۱۵ – بابا بی خیال ما برو نفر بعدی !

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 169
نویسنده : webattraction

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!!)
نوچ نوچ
بی سوادی؟
نوچ نوچ
پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!! !
و به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار!

این یکیش خیلی خارجیه:
آن مان نباران
دو دو اسکاچی
آنی مانی کلاچی!!!!
چه چیزایی میخونیم آآآآ
یعنی چی آخه؟!

۱۰ ۲۰ سه پونزده
هزار و شصت و شونزده
هرکی می گه
 ۱۶ نیست!!!!
۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰
مغز داشتیم ما؟؟؟!!!

**************************************************************

مامانم عینکش به چشمشه بعد داره تو کیفش تند تند دنبال عینکش میگرده..خالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاواردی بیا مال منو بزن!

 

****************************************************************************

بابام تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست

وقتی میرم بیرون از یه ساعتی به بعد هی زنگ میزنه میگه میدونی ساعت چنده؟؟؟

 ***************************************************************

 

سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم چرا اینقد غذا بی نمکه ؟
گفت اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا
گفتم هاااااا !
اگه الان میگفتم غذات شوره میگفتی ما اصلا یه ماهه نمک نداریم تو خونه !
خواستم خودت اعتراف کنی!

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 141
نویسنده : webattraction

آخــرین خواســته ام قبل از مــرگ اینــه که 5 دقیقه بهم وقـــت بدن تا هـــارد کامپـــیوتـــرم رو فرمــت کنــم!اگه دســت کسی بیفته برام خــتم هم نــمیگیرن!

.
یکی از تفریحات ایرانی ها اینه که میرن یه جنس می خرن؛بعد میرن توی تک تک مغازه ها همونو قیمت میکنن...

.

سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم:
لاک داری؟
میگه: چه رنگی!!!؟
.

وقتی تو عشق، احساساتت بیش از حد شد مطمئن باش خودت نیستى بلکه خر درونته
.

در نانوایی: - آقا این نون ها چنده؟

- سه هزار تومن!

از اینا سایز Medium هم دارید؟ 
  نه فقط Xlarge! 
- باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره..
.

اینقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم 
بازی بارسلونا با سلتیک با توپ پلاستیکی دولایه بیان تو زمــین !


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 193
نویسنده : webattraction

عکسی توی اینترنت دیدم که در آن دو جنین درون رحم مادشان باهم حرف می‌زدند. صحبت های این دو برادر برایم جالب بود.

1-من به این اراجیف اعتقادی ندارم 

جنین اول : داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟
جنین دومی : نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک واقع بین هستم مگه تا حالا مامان رو دیدی؟ یا کسی که تولد شده برگشته واس ما تعریف کنه؟ نه من اصلا نه به مامان اعتقاد دارم نه به دنیای بعد از تولد… توی این رحم اگه خوشی کردی که کردی وگرنه بعد از اینکه تولد بشیم دیگه نابود میشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

2- پایان عمر پایان زندگی نیست!

جنین اول : داداشی خواب بدی دیدم
جنین دوم: چی ؟؟؟
- خواب دیدم هر دو می میریم!
- یعنی چی؟ خدا نکنه.
- یعنی از این دنیا می رویم و همه چیز تمام می شود.
- وای یعنی دیگه در مایع آمنیوتیک شناور نیستیم؟
- درست حدس زدی در هوا خفه می شیم فکرش و بکن هوا !
- ای وای من از مرگ می ترسم. دیگه چی دیدی؟
- این قسمتش هم ترسناکه! در خواب دیدم که همین بند نافم را یک آدم خطرناک با قیچی برید. و تازه مادر بی محبت و بی وفای ما هم بعدا ازش تشکر هم می کنه... ما می میریم غریبانه و بی غمخوار.

- من هم یادم اومد یک بار خواب دیده بودم که بعد از مرگ مجبورمون می کنند با همین دهان باید حرف بزنیم و باید با همین دهان غذا بخوریم... !

- پس تو هم اینا رو دیدی ! مرگ خیلی ترسناکه خیلی...
...- اوهوم !


اما جنین ها نمی دانند که تمام شدن زندگی جنینی مرگ تلخ و رنج آوری نیست،

بلکه یک تولد است و پنجره ای روبه کمال.

 

 

 



به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران