عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 138
نویسنده : webattraction

عاشورا به روایت خورشید...

عطشان ترین و خسته ترین رودها ،فرات
واکن گره ز بغض دل خویش، یا فرات

زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو
هستم به درد و داغ دلت آشنا، فرات

ای ردّ دردهای زلال، اشک ماندگار
بر چهره ی بلا زده ی کربلا، فرات

از بسکه اشک ریخته شد در حکایتت
آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات

دستت به دست ماه منیری رسیده بود
دستی که شد ز قامت آن مه جدا، فرات

دیدی فرود ضربت شمشیر کینه را
بر دست غیرت خلف مرتضی ،فرات

روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود
سد شد مسیر و ریختی آخر کجا، فرات

دیدی شکسته کشتی آل نبی و بعد
گشتی محیط محنت و بحر بلا فرات؟

دیدم من آنچه را که ندیدی ز داغ دوست
داغی که زد شرر به دل خیمه ها، فرات

آن صید دست و پا زده در خون حسین بود
من شاهد تلاطم خون خدا فرات

تابیدم و ز تاب من آن دشت تف گرفت
از تشنگان دشت نکردم حیا، فرات
□
خورشید خون گریست و مکثی غریب کرد
پهنای سرخی اش ز افق بود تا فرات

دلمویه های غربت او ناتمام ماند
خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات...



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید