عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 168
نویسنده : webattraction

مقام معظم رهبری - آیت الله خامنه ای - در حرم امام خمینی

امام را با کفن آیت‌الله خامنه‌ای دفن کردیم

رابطه عمیق حضرت امام با مقام معظم رهبری و علاقه دوطرفه آنان در دوران پیش از انقلاب و پس از آن تا رحلت امام بر همگان روشن است.


ظاهراً تقدیر بر آن بود که این رابطه، پس از رحلت امام هم در شکلی خاص تجلی یابد و آن، ماجرایی بود که هنگام تدفین امام رخ داد و بدن مطهر ایشان با کفنی که آیت الله خامنه ای برای خود تهیه نموده بودند کفن گردید و دفن شد.


آقای توسلی (از اعضای دفتر امام) در مصاحبه ای این ماجرا را تعریف نموده اند که ما نیز آن را در سالروز تدفین امام نقل می کنیم: «ساعت ده و بیست دقیقه شب بود که دل مهربان امام از حرکت ایستاد و صدای شیون و ضجه به آسمان رسید. مسئولان تراز اول اعلام کردند که همه آرام باشند، چون اعلام خبر در آن وقت شب صلاح نیست. حدود ساعت دو بعد از نیمه شب، جنازه امام را به خانه شان بردیم . ... سپس مشغول تکفین شدیم و برد یمانی ای را که حاج شیخ حسن صانعی آورده بودند روی آن پیچیدیم و قرآنی را روی سینه امام قرار دادیم. صبح به علت کثرت جمعیت تدفین امام انجام نشد و کفن از بین رفت و جنازه را به جماران برگرداندیم. در آنجا حضرت آیت الله خامنه ای، بردی را که برای خود نگه داشته بودند، فرستادند، قرآن را روی همان کفن کشیدیم تا بعد از ظهر که امکان دفن پیکر امام فراهم شد.»

(مصاحبه آقای محمد رضا توسلی با نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 37)

منبع:رجا نیوز


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 164
نویسنده : webattraction

نسب آیت الله خامنه ای به حضرت سلطان سید محمد که از سادات حسینی است و با چهار واسطه فرزند امام سجاد می شود می رسد . ایشان به دلیل ظلم و جور عباسیان به مناطق مرکزی ایران و تفرش ، آشتیان و فراهان می آیند و از سوی مردم آن مناطق مورد استقبال قرار می گیرند ولی مأموران عباسی در تفرش ایشان را دستگیر و شهید می کنند و هم اکنون مزار ایشان در میقان اراک قرار داد . سید محمد فرزند سید محمدتقی ، فرزند سید میرزا علی ، فرزند سید میرزا اکبر ، فرزند سید فخرالدین از شجره مبارک حضرت سلطان سید محمد است که از تفرش به آذربایجان مسافرت می کنند و در شهر خامنه – 80 کیلومتری شمال غربی تبریز – ساکن می شوند . بعد از وی سید حسین ، فرزند سید محمد در خامنه مشغول هدایت و ارشاد مردم می شود و البته به نجف اشرف سفر می کنند و در آنجا به درس و بحث اشتغال می ورزند . ایشان جد حاج سید علی خامنه ای بودند .


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 124
نویسنده : webattraction

پایگاه صالحات - آیت الله احدی : Bahjat-4

مقام معظم رهبری - عزیز ما - معمولاً می آمدند خدمت جناب آقای بهجت ، دو تایی با هم خیلی نشست داشتند .

یک مرتبه در حال بازگشت از فرودگاه بودم ، یک پیرمرد بزرگوار محاسن سفید معمم روحانی را دیدم کنار جاده ایستاده ، ایشان را سوار اتومبیل کردیم . بعد دیدم انسان بسیار با فضلی است ، این پیرمرد بزرگوار نقل می کرد :

خدمت آیت الله بهجت بودم ، آقایی از علمای تبریز آمد و علیه آقای خامنه ای صحبت هایی کرد و یک سری گزارشاتی داد .

- فکر کرد چون آقای بهجت عارف است و ساکت و سیاسی حرف نمی زند ، پس نسبت به آقای خامنه ای بدبین است -

یک مرتبه آقای بهجت که مشغول ذکر بود از جا بلند شد و گفت :

خودش عُرضه اداره کردن خانواده را ندارد ، حالا علیه این سید بزرگوار که جهان اسلام را دارند اداره می کنند حرف میزند .

بعد از جا بلند شدند و در را بست و رفت به اطاق دیگر .

بنده غافلگیر شدم .

خوب ببینید عارف اینچنین حرف میزنه ، عالم اینجوری حرف میزنه ، بلده .

و لذا تنها جایی که آقای خامنه ای به خودش تسلیت گفت در مرگ آقای بهجت بود .

(مصاحبه اختصاصی پایگاه صالحات با آیت الله احدی)


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 174
نویسنده : webattraction

آري همه ساله با فرارسيدن نيمه خرداد بي اختيار به ياد کلام شيواي امام خميني مي‌افتيم:
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم...
و او نمي‌دانست زماني را که انتظار او با تنها گذاشتن ما به پايان مي‌رسد، بار سنگيني را تا آخر عمر بر دوش ما خواهد گذاشت.
خدايا سايه اي رفت از سر...




در آستانه نيمه خرداد سال 1368 اتفاقي رخ داد که غوغايي در دل مردم ايران بر پا کرد، زلزله اي عظيم در دل هاي مردمي که عاشقانه گوش به فرمانش بودند، همان زمان بود که بعض ها ترکيد و سر تا سر ايران و جهان که با نام و پيام امام راحل آشنا بودند، يکپارچه گريست. چرا که يار هميشه انقلاب، آن بزرگ مرد تاريخ، آن نجات دهنده بشريت از جهالت و ظلمت، به ملکوت اعلي پيوسته و ياران خود را در فراق خويش گريان و پريشان گذاشته بود.
آن بزرگمرد رفت و پيامش براي ما به يادگار ماند: «من با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.»امام رفت، اما راه و يادش جاودانه است، او حقيقت بود و حقيقت هميشه زنده و فنا ناپذير است و به راستي که او حقيقت هميشه زنده تاريخ است.
ساعت 20/22 روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368، قلب بزرگمردي از مردان خدا از کار ايستاد، قلب انساني که خورشيد بر نور وجودش سر مي‌سايد و آسمان به پاسداشت عظمتش خاکبوس پايش بود، بزرگمردي از سلاله زهراي اطهر سلام الله عليها که نرمي صداي ملکوتي اش گوش زمان را نوازش مي‌داد و شعاع سيماي نوراني اش، روشنگر راه زندگي بود.
خدايا سايه اي رفت از سر...
او تمام هستي اش را براي تحقق هدف ها و آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي گذاشته بود، او تمام عمرش را براي جلب رضاي خدا صرف کرده بود و قامتش را جز در برابر خداوند بزرگ، در مقابل هيچ قدرتي خم نکرده بود، بزرگمردي که زندگي اش دفتري بود گشوده براي پيمايش راه سعادت و پويش طريق کمال، مردي به وسعت همه تاريخ و به گستره همه حقيقت هاي هستي.
خدايا سايه اي رفت از سر...
حال لحظه وصال آن بزرگ مرد فرا رسيده بود و بايد روح خدا به خدا مي‌پيوست. آن بزرگ مرد در حالي که در ساعات آخر عمرش، طمأنينه و آرامشي ملکوتي داشت و مرتباً شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اکرم (ص) را زمزمه مي‌کرد، به ملکوت اعلي پيوست.
و اين گونه خبر رحلت ملکوتي‌اش در سراسر ايران طنين انداز شد؛« بسم الله الرحمن الرحيم. انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني (ره) به ملکوت اعلي پيوست....»
آري حضرت امام خميني، آن ابرمرد، آن بت شکن تاريخ ايران، با دلي آرام و قلبي مطمئن و ضميري شاد … به ملکوت اعلي پيوست تا بغض ها در گلو شکسته و اشک ها در چشمان عاشقان‌اش جاري شود.
وصاياي امام(ره) به رهبر انقلاب در بيمارستان
آنچه در پي مي‌آيد خاطره‏اي از رهبر معظم انقلاب اسلامي آيت‌الله خامنه‌اي درباره توصيه امام خميني(ره) به ايشان است؛ توصيه‏اي كه همچنان براي امروز ما درس‏آموز است:
بهار سال ، روزى را كه امام (ره) در بستر بيمارى بودند، فراموش نمى‌كنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند.
در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‌جا بياييد؛ فهميدم كه براى امام(ره) مسأله‌اى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم.
خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم.
در آن لحظاتي كه امام(ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند، بنابراين مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مى‌بايد در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند. ايشان فرمودند: «قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم» باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ‌كس نمى‌تواند به شما آسيبى برساند».


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 179
نویسنده : webattraction

«روز پانزده خرداد، در عين حال که چون عاشورا، روز عزای عمومی ملٌت مظلوم است، روز حماسه آفرين پانزده خرداد، بزرگداشت ارزش های انسانی در طول تاريخ است.»  امام خمینی (ره )

در سال 1342 ه.ش عمال رژیم پهلوی با حمله به مدرسه فیضیه قم فجایع اسفناکی را در این مدرسه رقم زدند . پس از تصویب  لوایح ششگانه شاه  در جهت حمله به اسلام ، و بر پایی رفراندوم قلابی بسیاری از علما و مراجع عید آن سال را تحریم کردند و حضرت امام خمینى(ره) نیز به عنوان رهبر نهضت  عید نوروز سال 1342ه.ش را عزای عمومی اعلام فرمودندو نخستین اعلامیه خود را محرمانه براى بعضى از علماى شهرها فرستادند:

 

«خدمت ذی شرافت‏ حضرات علماء اعلام و حجج اسلام دامت‏برکاتهم. عظم الله - تعالى - اجورکم. چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه مى‏خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبى است که اسلام را به خطر مى‏اندازد لذا این‏جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت‏ به امام عصر - عجل الله فرجه‏ الشریف - جلوس مى‏کنم و به مردم اعلام خطر مى‏نمایم، مقتضى است‏ حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‏هاى وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.

والسلام علیکم و رحمة‏الله وبرکاته‏  « روح‏ الله الموسوى الخمینى »

16 شوال‏1383ه . ق

 

روز دوم نوروز سال 1342 مصادف بود با  25شوال‏1383ه.ق،و شهادت امام‏ جعفر صادق(ع) . به همین مناسبت مراسم سوگوارى شهادت امام ‏صادق(ع) با حضور ده‏ها هزار نفر مردم از سراسر کشوربر گزار شد . از سوى دیگر سران رژیم پهلوی  براى جلوگیرى ازشورش مردمی علیه رژیم جمع بسیارى از نیروهاى  گارد  را با لباس مبدل به قم فرستادند تا در لباس دهقانان بر عزادران هجوم‏ برند . کامیونهای سربازان مسلح در میدان آستانه مقابل مدرسه فیضیه متوقف شده و ماموران امنیتی محل را در محاصره خویش گرفتند . عصر آن روز مجلس سوگوارى امام صادق(ع) برگزارشد و هزاران نفر از اقشار مختلف مردم همراه طلاب، استادان و مراجع به سوگ نشستند . هنگامى که یکی از فضلای حوزه علمیه قم مشغول بیان فضایل امام صادق (ع) بود،  ناگاه صلوات بلند شد و واعظ امکان ادامه سخنرانی را نیافت . در همین حال یکی از ماموران رژیم بلند شد میکروفون را در اختیار گرفت .در همین هنگام ماموران که لباس مبدل پوشیده بودند یک صدا شعار جاوید شاه سر دادند . این افراد  به طلاب جوان حمله کردند و طلاب نیز به دفاع از خود مشغول شدند . بلافاصله نیروهای شهربانی وارد شدند و رگبار گلوله به سوی طلاب جوان شروع شد . ماموران به طبقه دوم رفته  و طلاب جوان را از طبقه دوم به پایین پرت کردند و لباس وکتابهای آنان را به اتش زدند . عمال رژیم پهلوی در این روز وحشی گری های بسیاری مرتکب شدند .  بدین‏ ترتیب فیضیه قتلگاه عزاداران امام صادق(ع) شد و صدها نفر مجروح و شهید شدند. امام خمینی (ره ) در همان روز  در برابر مردم عزادار فرمودند:

 

«دستگاه حاکمه با این جنایت‏ خود را رسوا و مفتضح ‏ساخت و ماهیت چنگیزى خود را به خوبى نشان‏ داد دستگاه جبار با دست‏ زدن به این فاجعه شکست و نابودى خود را حتمى ساخت. ما پیروزشدیم ما از خدا مى‏خواستیم که این دستگاه ماهیت‏ خود را بروزدهد و خود را رسواکند ... امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتى که متوجه اسلام و مسلمین مى‏باشد براى تحمل هرگونه ناملایمات آماده ‏باشیم تا بتوانیم دست‏ خائنین به اسلام را قطع ‏نمائیم و جلو ی اغراض و مطامع آنها را بگیریم »

 

عمال رژیم ستم شاهی بعد از آن سخنرانی کوبنده امام که از جنايات شاه و اربابان آمريکايی و اسرائيلی او پرده برداشته بود، در سحرگاه پانزدهم خرداد سال 1342،   به خانه امام خمينی  (ره) يورش بردند و ایشان را دستگيرکرده و دور از چشم مردم، به زندانی در تهران منتقل کردند. هنوز چند ساعتی از اين حادثه نگذشته بود که بسیاری از مردم قم، به منزل ايشان رفتند و به اتفاق فرزندشان، حاج آقا مصطفی ،  حدود ساعت شش بامداد، به  طرف حرم مطهر حضرت معصومه (س) حرکت کردند. پس از مدتی، صحن مطهر و خيابان های اطراف،،  مملو از مردان وزنانی شد که در اعتراض به رژيم شاه و حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند  که "يامرگ يا خمينی". در همان زمان، علما و مراجع وقت هم با صدور بيانيه هايی، خواستار آزادی فوری حضرت امام (ره )شدند. در حدود ساعت ده صبح، با ورود نيروهای مسلّح برای تقويت نيروهای شهربانی قم، تيراندازی و رگبار مسلسل ها شروع شد و تعداد زيادی از مردم زخمی شده يا به شهادت رسيدند. شدّت تيراندازی به حدّی بود که امکان انتقال زخمی ها و اجساد شهيدان  نبود و اين کشتار، تا ساعت پنج عصر ادامه يافت.

 

عوامل رژيم حاکم، به روش های گوناگون کوشيدند با استفاده از همه امکانات و ازجمله رسانه های گروهی، جنبه اسلامی و مردمی قیام پانزده خرداد را از آن بگيرند و جهت خارجی به آن داده، افکار عمومی را فريب دهند. بنابراين رژيم مدعی شد که عده ای از مردم،برای به دست آوردن پول، به تهاجم بر ضد دولت دست زده اند و گفتند که اين پول ها را شخصی به نام "جمال عبدالناصر" فرستاده تا در ايران، توطئه هايی صورت گيرد. البته با همه اين تلاش ها و ادعاهای پوچ و بی اساس، شعله قيام پانزدهم خرداد 1342، روز به روز روشن تر می گرديد.

 

پس از واقعه پانزدهم خرداد 1342، حوزه های علميه نجف، کربلا و کاظمين، به حمايت از امام خمينی (ره)، تلگراف هايی به سران کشورهای اسلامی و سازمان های بين المللی مخابره و کشتار پانزدهم خرداد رژيم را به شدت محکوم کردند. تمام اين جريان ها در حالی صورت می پذيرفت که در مطبوعات کشور هيچ خبری ازحقايق و وقايع منعکس نمی شد.

 

روح تمامی عزیزانی که در این وقایع به شهادت رسیدند شاد وراهشان پر رهرو باد انشاءالله.

 

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 169
نویسنده : webattraction
سلام. با عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) و التماس دعا برای شبهای عزیز قدر.

 

شب عفو است و محتاج دعایم

ز عمق دل دعایی کن برایم

  اگر امشب به معشوقت رسیدی

خدارا در میان اشک دیدی

کمی هم نزد او یادی زما کن

کمی هم جای ما اورا صدا کن


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 217
نویسنده : webattraction

باز آمدم که گریه به دشت بلا کنم

دردی مگر برای دلم دست و پا کنم



باز آمدم به گریه بشویم درون خویش

جان را به نور عشق گل روشنا کنم



باز آمدم که قفل دل تیره بشکنم

باز آمدم کبوتر دل را هوا کنم



حمدی برم به درگه دادار بنده وار

حق نمک به سفره ی مولا ادا کنم



باید شبانگهان به در حضرتش روم

بند تعلق از همه جز دوست وا کنم



باز آمدم که صاف تر و تازه تر شوم

باز آمدم که دین خودم را ادا کنم



از درگهش براند اگر این غریب را

راه کجا بگیرم و رو بر کجا کنم



باید وضوی تازه بگیرم ز جوی خون

وقت است هر نماز که خواندم قضا کنم



تحمیدیه سرایم و نعت رسول او

دل را روان به بارگه مصطفا کنم



زان پیش تر که گویم اقرء به نام عشق

باید که روی جانب غار حرا کنم



باید طواف کعبه روم چرخ خون زنم

آنگاه ذبح نفس به کوی منا کنم



بازآیم و به مروه سلامی دگر دهم

چرخی زنم به هروله سعی صفا کنم



باید سیاه پوش غم مرتضی شوم

باید که یاد از علی مرتضا کنم



باید که با غدیر و فدک همسفر شوم

باید که نوحه در غم خیرالنسا کنم



شد اول محرم و پیراهن سیاه

بر قامت شکسته دل بی نوا کنم



باز آمدم که زیر علم های کربلا

جان را شهید تشنه لب کربلا کنم



باید که سنج و طبل بکوبم در این بلا

باید به پا دوباره خیام عزا کنم



فریاد سرخ از جگر تشنه برکشم

غمناله ها برآورم و گریه ها کنم



باید دوباره ریشه ی دل را زنم در آب

باید حیات تازه ای از نو بنا کنم



باز آمدم که ترس بریزد برون ز دل

تا باز دست در دهن اژدها کنم



یک السلام نذر حسین شهید کن

تا صد سلام بر همه ی انبیا کنم



زیر خیام کرببلا تکیه می دهم

بر آن سرم که مدحت آل عبا کنم



وقتی سخن به نام حسین و علی رسد

باید که جبرئیل امین را صدا کنم



جبریل پاسخی به صدایم نمی دهد

الا که دل به نام حسین آشنا کنم



نام حسین حاضر و حی است و زندگی ست

در آزمون مرگ مبادا خطا کنم



از جنس دردهای شهیدان تشنه لب

دردی مگر برای دلم دست و پا کنم



باید زنم به معرکه تنها و بی سپاه

ظلم یزیدیان همه را برملا کنم



ای وای من اگر به مرام حرامیان

بر زرق و برق دنیی دون اعتنا کنم



باید مس وجود شود سرخ مثل خون

با گریه خاک را به نظر کیمیا کنم



چشم دلم به سمت خدا باز می شود

صبحی اگر غبار تو را توتیا کنم



هر شام با زیارت وارث روم به خواب

هر صبحدم سلام به خون خدا کنم



وقت سحر به روضه ی یا لیتنا رسم

افطار گریه با رطب ربنا کنم



چون یاد آیدم ز شهیدان بی ریا

بر قامت دلم کفن از بوریا کنم



زین پیش مرده بودم و دور از حضور و شور

عمری به خون نشستم و گفتم چها کنم



امروز راه زنده شدن درک کربلاست

باید دوباره تشنه لبان را صدا کنم



درمان دردهای جهان درد کربلاست

من آمدم به درد، دلم را دوا کنم



گر شمر روزگار بیاید به کارزار

مختار می شوم طلب خونبها کنم



خونگریه هاست در دل من بیشمار لیک

شرم آیدم که قصه به پیش شما کنم



حافظ کرم نمود و کلامیم هدیه کرد

تا خوبتر روایت آن ماجرا کنم



"گر سنگ از این حدیث ببارد عجب مدار"

صاحبدلم حکایت دل خوش ادا کنم



یارب اشاراتی بنما با عنایتی

در لجه های خون و خطر تا شنا کنم



یارب دلی به نزد تو آورده ام ببخش

خیر و صلاح خویش الهی عطا کنم



یارب بهشت ماست همین گریه بر حسین

باز آمدم که گریه به دشت بلا کنم


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 199
نویسنده : webattraction

هر که سودای رخ ماه تو در سر دارد

بی گمان در دل خود مهر پیمبر دارد

تن به طوفان زدنت در دل دریای خطر

ارث نابی ست که ذریه ی حیدر دارد

اشبه الناس ترین سبط پیمبر به رسول

دل به قد قامت زیبای تو مادر دارد

تر کن از عشق لبی ،صوت اذان برخیزد

روح زهراست در این معرکه لشکر دارد

آتش کینه ی این قوم به عشاق علی

وجه دردی ست که پهلوی تو و در دارد

"یَسـِّر الله طـریقـاً بِـکَ یـا مُلتَـمِسی"

ای خوش آنکس که در این وادیه رهبر دارد

ارباً اربا شدی از روی کرم حضرت عشق

تا که هر کس کمی از جسم تو را بردارد

"لَمَـعَ البَـرقُ مِـنَ الطّـور و آنـستُ بـه "

یک نفر در کف خود ساغر ِ کوثر دارد

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 161
نویسنده : webattraction

پلاک و داربست و شال و پرچم
بساط چای و تکیه، اندکی غم
چنان سرگرم بودم با رفیقان
نفهمیدم تو را ماه محرم


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 131
نویسنده : webattraction

قصیده آتش
هنوز می چکد از چشم آسمان آتش
زمین و هر چه در آن می کشد فغان آتش

صدای طبل عزا بین کوچه می پیچد
دوباره سنج و دهل بسته بر دهان آتش

صدای شیون شمشیر می رسد برگوش
میان معرکه برپاست بی‌گمان آتش

فغان و آه بلند است و العطش جاری
به جان خسته دلان بانگ: الامان آتش!

کنار علقمه افتاده دست ساقیِ مست
کنار خیمه ولی، آه، ارغوان، آتش

چقدر شکوه کند رود، با لبی تشنه
چقدر گریه کند مشکِ بی زبان آتش

گلوی کودک شش ماهه ای غزلخوان شد
دمی که تیر، بخون خفت و شد کمان آتش

کسی ندیده چنین رسم میهمانداری
کسی نداده چنین دست میهمان آتش

چه شعله ها که به پاهای کودکان پیچید
چه زخمها که چنین می زند به جان آتش

چه کرده شمر به گودال قتلگاه مگر
که ناگهان شده دلهای شیعیان آتش

مگر چه آمده بر نعش های در گودال
که شعله می کشد از عمق استخوان آتش

صدای ناله ای از عرش می رسد برگوش
رسیده است مگر تا به کهکشان آتش؟

گمان مبر که در آن سرخی غروب و عطش
رسیده است به پایانِ داستان آتش

چه ها گذشت بر آن کاروان نمی دانم!
گذشته است گمانم ز هفت خوان آتش

چه ها گذشت به بانوی صبر و بی تابی
دمی که داشت به لب چوب خیزران آتش

بپاست خطبه آتش میان کاخ یزید
تمام شام بلا سوخت از همان آتش


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران