عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 152
نویسنده : webattraction

دختر ِ ماه ِ آبان ، غزل تر از ترانه
وسوسه ی یه سیبی ، شیرین و عاشقانه
لبات ِ انار ِ بوسه ، چشات یه کهشکونه
مخمل ِ ناز ِ دستات ، ململ ِ آسمونه
طعم ِ قشنگ ِ بوسه ، عطر ِ نجیب ِ آغوش
منو دوباره حس کن ، نذار بشم فراموش
گیراتره نگاهت ، از پونه های وحشی
جسارت ِ چشامُ ، می خوام بهم ببخشی
دختر ِ ماه ِ آبان ، یه بوسه مهمونم کن
فقط تو با یه چشمک ، ستاره بارونم کن
بذار که قطره قطره ، سر بکشم لباتُ
این شبا بی ستاره ست ، ازم نگیر چشاتُ
شیطون و پر هیاهو ، چشات چشای آهو
پیش تو کم میارم ، پری شهر جادو
می خوای نشون بدی که ، سردی و سخت و لجباز
با همه ی غرورت ، من که دوست دارم باز
فقط میخوام که یکبار ، باور کنی دلم رُ
آخه من از تو دارم ، خوابای خوشگلم رُ
دختر ِ ماه ِ آبان ، قشنگ روزگاری
تو دست ِ زرد ِ پاییز ، جوونه ی بهاری

                                                                                                 شایا تجلی


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 152
نویسنده : webattraction

پرستوی شکسته

پرستوایی شکسته بی دوبالم

که هر دم ، دم به دم رو بر زوالم

شدم دور از وطن با صد امیدی

که شاید من رسم بر آن نگارم

چو دیدم آن نگارم غم ســـر آمد

به خود گفتم که نزدیک است وصالم

ولیکـــــن یار مـا صیـــــاد بــودش

گرفتار آمـــدم با صـــد سـوالــــم

پر و بالم شکستش با غـرورش

از آن پس من مثالی بی مثالم

پرستو ایی شکسته بی دوبالم

که هر دم من بر این بختم بنالم

چو شعر بخت من هم بر همین بود

از این چوبی خورم که کم بسالم


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 181
نویسنده : webattraction
پیرمرد

می خوام بگم یه خاطره

از اون روزای دوره دور

توی یدونه دهکوره

راه افتادم با عشق و شور

یه چند قدم رفتم

یه در بودش نمناک

در و یواش زدم

صاحبش بود ، غمناک

صاحبِ اونجا

دلی شکسته بود

دلش شکستشو

به گل نشسته بود

به گل نشسته بود

قایقـــــــــــای دل

به گل نشسته بود

به صـــــد دلایـــل

راز دل پیرمرد

توی جَوُنی هاش بود

زخم یه عشق کهنه

روی دلش باهاش بود

نکرده بود جفایی

کم دیده بود وفایی

فقط بیارش گفته بود

دوسش داره خدایی

این مرد قصه ی ما

باز ما را قابل ندونست

با اون دل شکسته

رفتو کنج خونه نشست

قدم زنون رفتم

پیش دلش نشستم

گفتم جفایی کردی؟!!!

گفت یه دلی شکستم

گفتم بگو پیر مرد

اهل جفا نبودی

گفتش دلی شکستم

بیاد اون جَوُنی

گفتم نگفتی چیه

همش شده معما

گفتش کمی صبر کن

یکم دلم بشه وا

گفت اونی که می خواستم

رفت از پیشم جَوُنی

گریه به چشماش اومدو

رفتش پیش شمعدونی

گفتم که این حرفا

خطایی از تو نیستش

گفتش اصلا ولش کن

خطای دل این نیستش

گفتش گذشت زمونو

آخر یه روز اومد یارم

گفتش که مجبور بوده

بره از این دیارم

منم بهش گفتم

دیگه که دل شکسته

برو به اون دیارت

به پای تو نشسته

به پای تو نشسته

یه چندتا عشق رنگی

برو برو به اونجا

تو که خیلی زرنگی

یه دفعه بغضی جمع شد

توی گِلوشو داد زد

می خوای بگم بی وفا

اما یدفعه باد زد

باد زد و در بسته شد

وقتی در و وا کردم

دیدم زمین افتاده

این گل پرپر شدم

تو هق هق اون صداش

یه چیزایی شنیدم

گفتش از اینجا رفتم

تا تو رو باز نشکنن

آره همونایی که باز

می خواستن آتیش بزنن

بهت جسارت بکنن

به قلب تو نیش بزنن

طاقت نداشتم که باز

ببینم این آدما

به گل نارس من

بگن برو از این جاها

همینا رو گفت و بست

چشمای ناز عسلیش

آره زمین گذاشتم

اون جسمِ مثل پریش

باید که من می مردم

از این همه خجالت

چرا فقط اون بره

از این دارِ حسادت

آره ، تازه فهمیدم

این فرشته کی بوده

بخاطر من یه عمر

از دیارش بریده

از اون به بعد من نمی خوام

این نفسام بره بیاد

آره هر روز منتظرم

وایسته و دیگه نیاد

آخه چرا اون بر وُ

منه جفا کار بمونم

آخه بابا چه رسمیه

از اون خدا هم دلگیرم

تو بغض و گریه هاش می گفت

می خواد بره مزارش

یه دسته گل بچینه وُ

بشینه باز کنارش

آره با هم راه افتادیم

اومدیم بیرون از قفس

نمی تونستش راه بیاد

افتاده بودش از نفس

آره رسیدیم به مزار

چه بوی عطری که میاد

داشت خم می شد به سمت قبر

تاکه سرش رو سنگ بیاد

هق هق و اون گریه هاشو

داشتم قشنگ می شنیدم

دیگه صدایی نیومد

منم یدفعه ترسیدم

آره یکم ترسیدمو

بعدش دیدم چقدر قشنگ

گلاش توی دستش بود وُ

افتاده بودش روی سنگ

پیرمرد قصه ی ما

به آرزوش رسیده بود

آره از این زمینی ها

بریده بود و رفته بود

- - - - - - - - - - - -

آره ، بعضی موقع ها

اون خدای بالا بالاها

اینجوری میرسونه

عشقِ شونو به عاشقا


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 167
نویسنده : webattraction

گاهی

گاهی مسیر جاده به بم بست میرود

گاهی پاک ترین بشر هم پست میرود

گاهی آنکه دم به دم خدا خدا میکرد

در راه رسیدن به خدا هم مست میرود

گاهی آنکه را که اشتباه می پنداریم

در این راه چون عاشق است میرود

گاهی خدای وفا در میان ظلم

مشک بر دهان بی دست میرود

گاهی گام ها استوار بسوی هدف

اما مسیر جاده به بم بست میرود


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 146
نویسنده : webattraction
و شعر دیگری که بیشتر میتونم به دوست عزیزم انتسابش بدم(داود)

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

 رد پای عشق

 

من بدنبال توام ای آشنا

خانه ی عشق از تو شد در دل بنا

 

این بنا را دم به دم لرزانده ایی

بر پی و پای بنا افزانده ایی

 

قبل تو در دل فقط یک اشک و آه

چشم تو شد خانه ایی بر دل پناه

 

زندگی را بر دلم آغاز کن

صوت کوتاه دلم آواز کن

 

من زچشمت عشق را فهمیده ام

بر دل پر زغمم خندیده ام

 

خنده از غم بر نمی آید ولی

خنده ی تو بر دلم شد دولتی

 

خنده ایی کز او خراب من مانده ام

این خرابی به از آن پاینده ام

 

من تمنایی ندارم جز نگاه

آن نه هر دم لیکن گاهی به گاه

 

تا جهانم را پر از گرما کنی

عشق را در چشم من معنا کنی

 

حرفه ی من یا هنر یا پیشه ام

من بدون عشق تو بی ریشه ام

 

پیشه ی من بر درت آوارگی است

این خودش خود اول دلداگی است

 

آخرم در وصف تو من مانده ام

حرف دل را بر نگاهم رانده ام

 


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 168
نویسنده : webattraction

افسون باده

دیوانه ام معشوقه ام دیوانه تر عاشق مکن

زین باده نوش دیوانه شو، عاشق جز آن وامق مکن

زین باده نوشیدن کسا دیوانه اند این عاشقا

خوشتر به این باده شوند دلبر بنوش این باده را

زین باده نوش و مست شو با هر چه هستش هست شو

در راه عشق دیوانه شو بگذر  زهستی مست شو

دیوانگان مستن اگر معشوقه است دیوانه گر

عشق است که آتش میکشد بی وقفه جانم را نگر

هر تار زلف ناز تو عشقم بزنجیرم کشد

این عشوه و غمزه ی تو ، بی بهره تدبیرم کشد

این عشق تو آتش زند بر خرمن هر عاقلی

خود بین که ترکیب رخت عقلم ببرد شد جاهلی

هر عاقلی با گوشه چشم گر بنگرد بر روی تو

عقلش رود جاهل شود از ناوک ابروی تو

من باده نوش عشق تو ، مست خراب عشق تو

این مست از این باده نگر غرق در سراب عشق تو

من که شدم مخمور تو مست از سراب دور تو

خود لحظه ایی مجنون نگر مست است زِ زلف بور تو

این سینه ی دیوانه را هر لحظه ناوک میزند

آن دو کمان ابروی تو بر قلب من تک میزند

ای آنکه با مژگان خود رخنه به جانم کرده است

بهتر زمن دانی رخت از این و آنم کرده است

آن زلف تو ابروی تو چشمان چون آهوی تو

رخنه به جانم کرده است قِبلم شده است آن کوی تو

وای بر من کافر صفت بین باده ی عشقت چه کرد

هر عاقلی دیوانه کرد! با عاشق مستت چه کرد؟

بین تارک دینم شدم بر دین و آئینت شدم

آن دین من بر باده رفت راضی به زنجیرت شدم

معشوقه ی زیبای من بر من تو یک لحضه نگر

این حال زارِ عاشقت با یک تبسم کن دگر

سرد است روح و جان من از باده هم افتاده ام

هر چه برفت از یاد من جز یاد این محبوبه ام

 

                                                            ------------------------------------------------

 از عاشقان شنیدم زیباترین دعارا

هجران بلای ما شد تغییر ده قضا را

یا رب بلا بگردان زین عجز و لابه و آه

از هر چه عاشق دور جز یار بی وفا را

-------------------------------------------------

گفتم خیال بودنت برای این دلم بسه

گفتی برو ، خیال من برات فقط یک هوسه


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 158
نویسنده : webattraction

 چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین


از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

 در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین...


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 230
نویسنده : webattraction
بيدار شدم 

 

صبح شده بود

 

و چاره اي جز دوست داشتنت نبود

 

هر كسي كاري دارد

 

حتي آدمهاي بيكار

 

اين شغل من است

 

"دوستت دارم"

 

 

 

محمدعلی_بهمنی


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 149
نویسنده : webattraction
 بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست
امّـــــــــــا......
آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،
اقیــــانــــوس محبّـــت است.....

 


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 160
نویسنده : webattraction
بانو

در اینجا

ھر حلالی با تو حرام می شود !

مردمان این سرزمین

ایمانشان را به زلف ھای تو گره می زنند !..

بانو

چه تنها

چه غریب

چه نجیب مانده ای...


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران