عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 258
نویسنده : webattraction

آزمون ميان‌ترم شاهنامه‌ي كارشناسي ارشد در روز 19/2/1392 رأس ساعت ده صبح برگزار مي‌شود. مقدار متن امتحان، تا ابتداي خوان چهارم رستم در مازندران است. امتحان، تلفيقي از پرسش‌هاي تشريحي و چهارگزينه‌اي است.

ضمناً كلاس روز 12/2/1392 برگزار نمي‌شود.

با آرزوي پيروزي


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 296
نویسنده : webattraction

                                                                                             براي او كه مي‌آيد.


يك روز اشك‌هاي تو فرياد مي‌شود

و  عشق از محاصره آزاد مي‌شود

 

يك روز پر شكوه كه تاريخ عاشقي

بر پايه‌ي نگاه تو بنياد مي‌شود

 

روزي كه دست‌هاي تو در دست‌هاي من

از دست‌برد فاجعه آزاد مي‌شود

 

تقويم پر تراكم رحلت به دست تو

تغيير مي‌نمايد و ميلاد مي‌شود

 

كابوس دشت‌هاي جنوب از عبور تو

خواب شمال مي‌شود و شاد مي‌شود

 

در كوچه‌هاي كهنه كه ديوار حاكم است

تنديس‌هاي پنجره ايجاد مي‌شود

 

خوشبخت قلب من كه به ياد تو مي‌تپد

خوشبخت اسم من كه به تو ياد مي‌شود



تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 299
نویسنده : webattraction


وقتی که می­خندی جهان یک جور دیگر می­شود

دنیا برای زندگی یک جای بهتر می­شود


می­خندی و با خنده­ات این آفتاب بی­غروب

شب با تمام خستگی صبح مکرر می­شود


می­آیی و در چشم تو  این آسمان بی­دریغ

زنجیر هم تعبیری از بال کبوتر می­شود


هرجا که پاییز لجوج، آغوش گرمی از بهار

هرجا که دیوار عبوس، لب-خنده­ی در می­شود


مثل پری می­آیی از شب­های دور قصه­ها

آن شب که دیو قصه­ها محبوس دفتر می­شود


در دوردست دلهره وقتی صدایم می­زنی

دریای طوفان مژده­ی آغوش بندر می­شود


بی­شک از اعجاز لبت در سرزمین واژه ها

تردید هم آماده­ی معنای باور می­شود



تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 277
نویسنده : webattraction

آزمون میان ترم شاهنامه ی کارشناسی ارشد، صبح روز پنج شنبه 92/8/16 رأس ساعت 9/30 برگزار می شود. مقدار امتحان، از ابتدای پادشاهی کیقباد به میزان 250 بیت بر اساس نسخه ی دکتر جوینی و به صورت تستی-تشریحی خواهد بود.


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 276
نویسنده : webattraction

آزمون میان ترم درس خاقانی - نظامی کارشناسی ارشد، روز 92/8/16 رأس ساعت 13/30 برگزار می شود. مقدار امتحان، سه قصیده ی اول کتاب سحر بیان خاقانی، و صفحات 91-150 کتاب هفت نگار آسمانی، به صورت چهارگزینه ای خواهد بود.


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 362
نویسنده : webattraction

 

مقدمه

اسطوره‌ها اغلب روایت‌هایی دیگرگون از تاریخ‌اند؛ هسته‌هایی از واقعیت تاریخی را در خود دارند یا انعکاسی از واقعیت تاریخی را بر خود حمل می‌کنند، مانند داستان کیکاووس، دومین پادشاه کیانی که هسته‌ی تاریخی‌اش خویشکاری‌های یکی از شاهان یا سران قبایل هندوایرانی است و انعکاسی از خویشکاری‌های کمبوجیه‌ی هخامنشی و فتح شمال افریقا را نیز بر چهره دارد.

درباره‌ی این انعکاس‌ها گاه به درستی نمی‌توان دانست که اسطوره انعکاسی از تاریخ را بر خود دارد یا بخشی از تاریخ است که بر اساس اسطوره‌ای کهن‌تر نگاشته شده‌است. گرچه روایت یونانی تاریخ ایران اغلب تاریخ انگاشته می‌شود و روایت ایرانی تاریخ ایران، اسطوره و حماسه ارزیابی می‌شود، اما حقیقت آن است که می‌توان ردپای اسطوره‌های کهن‌تر را در بازنویسی‌های یونانی تاریخ ایران ردیابی کرد و از این سوی نیز حتی اگر روایت ایرانی تاریخ ایران، اسطوره هم باشد، اسطوره یک‌سره خالی از تاریخ نیست و بلکه گونه‌ای از تاریخ‌نگاری است. نمونه‌ی بسیار جالب این حقیقت، سرگذشت کوروش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های یونانی از ماجراهای زادن و بالیدن و نبردهای تخت‌گیری و دیگر بخش‌های سرگذشت اوست. آیا ایرانیان پس از استیلای اسکندر بر ایران و سوختن کتابخانه‌ها و تبدیل شدن روایت‌های کتبی به نقل‌های شفاهی، به مرور و بر اساس گردش‌های طبیعی و ناچار نقل‌های شفاهی، بخشی‌هایی از سرگذشت تاریخی کوروش را به دو پادشاه کهن‌تر آریایی یعنی فریدون و کیخسرو نسبت دادند یا برعکس، هنگامی که سرگذشت کوروش نگاشته می‌شد، روایت‌های زندگانی فریدون و کیخسرو چنان به محبوبیت شهرت داشت که مردمان، پادشاهان محبوبِ نوتر و از جمله کوروش را در قالب آنان و بر الگوی آنان می‌دیدند، چنان‌که روایت زندگانی پادشاهان منفور را بر الگوی پادشاهان منفور گذشته برمی‌ساختند. این پرسشی دوسویه است که پاسخ دادن به آن، دست‌کم با آگاهی‌های حاضرمان ممکن نیست و تنها می‌توانیم وجوه اشتراک سرگذشت‌های کوروش هخامنشی را با دو پادشاه کهن‌تر از وی یعنی فریدون و کیخسرو برشماریم بی‌آنکه به‌درستی بتوانیم بدانیم و بگوییم که کدام‌یک انعکاس کدام‌یک است.

 

اشتراکات و شباهت‌های سرگذشت فریدون، کیخسرو و کوروش

چون زمان زادن فریدون رسید، پادشاه که اژی‌دهاک(ضحاک) بود، خواب سه جوان را دید که یکی از آنان ضحاک را زد و بست و از تخت به زیرکشید و آن جوان فریدون بود. پس ضحاک دستور داد که فریدون را بجویند و بکشند. چون زمان زادن کوروش نیز رسید، پادشاه که آستیاک بود، خواب دید که از شکم دخترش ماندانا درختی رویید و جهان را زیر سایه‌ی خویش برد. این درخت می‌باید به سان خواب ضحاک، سه شاخه باشد زیرا مردمان آن روزگار، جهان را بر سه پهنه‌ی آسیا، اروپا و افریقا می‌شناختند. نتیجه نیز دستوری شد که زاده‌ی ماندانا را بکشند.

خواب بد دیدن پادشاه و حضور عدد سه و دستور دادن به کشتن نوزاد، در هر دو روایت کوروش و فریدون یکی است. حتی نام دو پاشاه نیز بسیار نزدیک است. پیوند خانوادگی نیز در هر دو روایت پیداست. پادشاه زمان کوروش، پدربزرگ مادری وی بود. ضحاک نیز به رغم تازی‌نژادی و انیرانی(ناایرانی) بودن، یک‌سره از خاندان فریدون به دور نبود، زیرا ضحاک دو خواهر جمشید را به زنی گرفته بود و فریدون نیز نواده‌ی جشمید بود. از این جهت شباهت کوروش به کیخسرو بسیار نزدیک‌تر است. کوروش پسر ماندانا دختر آستیاک بود و کیخسرو نیز پسر فرنگیس دختر افراسیاب تورانی بود و افراسیاب دستور داد پسر دخترش را بکشند. از آن پس فریدون و کیخسرو و کوروش هرسه پنهانی بالیدند. کیخسرو را وزیر-سپهسالار افراسیاب یعنی پیرانِ ویسه در پناه خود گرفت و او به هیأت چوپانی بالید. کوروش را نیز هارپاک، وزیر آستیاک(و به احتمال بسیار، سپهسالار او) در پناه خود گرفت و او نیز در کوه نزد مهرداد چوپان هارپاک بالید. فریدون نیز در کوه البرز و نزد دشتبانی و با شیر گاوی به نام برمایه بالید. وزیر رهاننده در داستان فریدون و ضحاک نیز حضور دارد هرچند که با فریدون مربوط نباشد. این وزیر رهاننده، در چهره‌ی دو برادر به نام ارمایل و گرمایل تصویر می‌شود که به فرمان ضحاک، خورش‌خانه‌ی پادشاهی را ریاست می‌کنند و هر روز از آن دو جوان که باید کشته شوند تا مغزشان خوراک مارهای دوش ضحاک شود، یکی را می‌رهانند.

خویشکاری شُبانی و پیوسته‌هایش از قبیل چوپان، جانور شیرده و کوه، ظاهراً کهن‌الگویی است که در زندگانی اغلب منجیان نجات‌یافته‌ی ایرانی تکرار می‌شود. بر این اساس، نجات‌بخشی و نجات‌یافتگی در اندیشه‌ی ایرانیان با کوه پیوند داشته‌است و  شخصیت‌های نجات‌بخش و نجات‌یافته در قالبی از کهن‌الگوی کوه و شبانی نهاده و صورت‌بندی می‌شدند. حتی در ادوار بسیار تازه‌تر نیز این فرایند رواج داشته‌است، چنان‌که ساسان نواده‌ی دارای کیانی که مقدر بود اردشیر از او زاده شود و ایران را متحد سازد، چوپان بابک پادشاه پارس بود و مطابق نقل کتاب کارنامه‌ی اردشیر بابکان، در میان «شُبانان کُرتیکان»(شُبانانِ کُرد) می‌زیست و از این جهت می‌باید ساکن کوه بوده باشد، زیرا کُرد و کوه در باور ایرانیان، پیوند داشته‌است.

خویشکاری کوه و شبانی و جانور شیرده در سرگذشت کوروش نقل شده‌است و مقایسه‌ی آن با سرگذشت فریدون، نکات چشمگیری را بازگو می‌کند. جانور شیرده در سرگذشت فریدون، گاو بَرمایه در البرز است. ظاهراً گاو، توتم و صورت نوعی خاندان فریدون بوده‌ و در انتهای نام بسیاری از نیاکان او از خاندان اَثوَیَه تکرار می‌شود. گرز فریدون نیز گاوسر است. اما جانور شیرده در سرگذشت فریدون، تنها گاو برمایه نیست. به نظر می‌رسد که در سرگذشت فریدون، جانور شیرده دچار شقاق شخصیتی شده و در دو چهره‌ی گاو برمایه و فرانک ظاهر شده‌است. فریدون، گاو برمایه را نیز چونان فرانک، مادر خود می‌انگاشت و می‌توان چنین نتیجه گرفت که فرانک و گاو برمایه دو چهره از یک موجود اساطیری‌اند که وظیفه‌اش پروردن منجی نجات‌یافته بوده‌است. این موجود اساطیریِ پرورنده در سرگذشت کوروش به صورت سپاکو زن مهرداد چوپان ظاهر می‌شود. سپاکو به معنی سگ است. فرانک نیز صورت دیگری از پروانک/پروانه است که نام گونه‌ای از سگ‌سانان است. ظاهراً سپاکو در سرگذشت کوروش، نه زنی واقعی بلکه نمادی اساطیری و اجرایی برای کهن‌الگوی شیردهی و پرورندگی است و تکراری از فرانک است که او نیز اجرایی از کهن‌الگوی شیردهی و پرورندگی است.

اشتراک دیگر در سرگذشت فریدون و کیخسرو از یک سو و کوروش از سوی دیگر در نبرهای آنان است با پادشاهی که دستور به کشتن آنان داده بود. فریدون، پادشاهی به نام اژی‌دهاک(ضحاک) را شکست و کوروش نیز پادشاهی به نام آستیاک را که در هر دو سرگذشت، پیوند خانوادگی نیز میان دو سوی نبرد پیداست. جعرافیای نبرد نیز در هر دو سرگذشت، غرب ایران است. ضحاک تازی‌نژاد، در بغداد یا بیت‌المقدس می‌نشست و مابه‌ازای تاریخی وی نیز ظاهراً پادشاهان سامی‌نژاد آشور و بابل است که ددمنشی‌هایشان غرب ایران را در وحشت فروبرده بود و دو پادشاه غربی ایران یعنی هوخشتره‌ی ماد و کوروش هخامنشی به این کابوس وحشت پایان دادند. نیز کوروش در غرب ایران آستیاک را شکست. کیخسرو نیز افراسیاب را در آذربایجان و در دریاچه‌ی چیچست به چنگ آورد. این امکان بسیار قوی نیز وجود دارد که کیخسرو، انعکاسی از خویشکاری‌های هوخشتره‌ی ماد را حمل کرده باشد. اگر«کی» را که به معنی پادشاه و در حکم عنوان و سمت پادشاهان ایران بوده برداریم، از نام کیخسرو، خسرو می‌ماند که همان هوخشتره است. هوخشتره میانجی پیوند کیخسرو و کوروش است، از یک سو شکننده‌ی پادشاهان سامی‌نژاد آشور بود و از این جهت با کوروش که شکننده‌ی پادشاهان سامی‌نژاد بابل بود، شبیه است و از سوی دیگر شکننده‌ی سکایان بود و امروزه تردیدی نیست که تورانیان اساطیر و حماسه‌های کهن ایرانی که کیخسرو آنان را درهم کوبید و سرانشان را کشت، نه ترکان بلکه سکایان آریایی بودند و از این جهت، کیخسرو و هوخشتره خویشکاری مشترک دارند. نیز کیخسرو از موعودان ایرانی است و زنده است و بازمی‌گردد، و هوخشتره نیز به سبب دلیری‌هایش در برانداختن هراس آشوریان و سکاها، به مرتبه‌ی موعودان برکشیده شده و به احتمال بسیار زیاد، اوشیدر، موعود آخرالزمان زرتشتی، انعکاسی از هوخشتره‌ی ماد است.

افزون بر شباهت در جغرافیای نبرد، میان سرگذشت فریدون و کوروش به جهت سرنوشت پادشاه شکست‌خورده نیز مشابهت هست. فریدون مطابق بیش‌تر روایت‌ها ضحاک را نکشت بلکه او را در دماوند به بند کرد. کوروش نیز آستیاک را نکشت و او را به حوالی سمنان فرستاد و از این جهت نیز تبعید پادشاه شکست‌خورده به البرز یا حوالی البرز، در هر دو سرگذشت مشترک است، اما کیخسرو، افراسیاب را کشت و این با سرگذشت هوخشتره نزدیک‌تر است که سران سکایی را کشت و وحشت آنان را برانداخت.      

 

نتیجه:

1)   اسطوره‌ها بازگوکننده‌ی برش‌هایی از واقعیت‌های تاریخی‌اند و تاریخ نیز بر اساس انگاره‌های اساطیری نگاشته می‌شود.

2)   گاه به درستی نمی‌توان دانست که اسطوره بر اساس تاریخ نگاشته شده‌است یا تاریخ بر اساس اسطوره.

3)   نمونه‌ی چشمگیر نتیجه‌ی2، مقایسه‌ی سرگذشت کوروش و دو پادشاه کهن آریایی یعنی فریدون و ‌ کیخسرو است. به درستی معلوم نیست که اجزایی از سرگذشت کوروش وارد داستان‌های فریدون و کیخسرو شده‌است یا آنکه داستان‌های فریدون و کیخسرو در هنگامی که سرگذشت کوروش نگاشته می‌شد، چنان شهرت داشته که سرگذشت کوروش بر اساس آن داستان‌ها صورت‌بندی شده‌است.


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 324
نویسنده : webattraction

 

 

شبح اپرا، داستانی است ساده و روان و در عین حال پر از کشش و التهاب، با چاشنی همیشگی روح بشر یعنی عشق و عاطفه که با بسیاری از دیگر صفات زیبای انسانی گره خورده، صفاتی از قبیل وفاداری و گذشت و حتی ایثار. نيز این داستان، نمایی فشرده اما واضح و گویا از آداب و اخلاق و شیوه‌ی زندگانی در اروپای قرن نوزدهم ارائه میكند، قرنی که امروزه به پشت سر اگر نگاه کنیم، آن را لبریز از خاطرات خوش تاریخ بشر مییابیم، قرنی با تراکم نویسندگان و شعرا و فلاسفه و دانشمندان و مخترعانش و همه‌ی کسانی که گامهای بلندی در تغییر اساسی فرهنگ و تمدن بشری برداشتند و جهان را به سوی قطع تعلق کامل از دنیای کهن سوق دادند و طرح جهانی تازه را ریختند که در قرنهای بیستم و بیست و یکم گسترش یافت. و بدین سان بود که قرن نوزدهم در حافظه‌ی بشر مبدل به یک خاطره‌ی ماندگار شد،آخرین خاطره‌ی جهان کهن، به گونهای که با نواخته شدن زنگ نخستین سال قرن بیستم،گویی بشر از خوابي درازمدت چشم میگشاید و سر تکان میدهد و خود را در جهانی دیگر، متفاوت و غریبه مییابد.

اما آنچه مایه‌ی اهمیت داستان شبح اپراست، هیچ یک از مواردی نیست که یاد کردیم. اهمیت داستان سادهنمای شبحاپرا در چیزی‌است که در زیرساخت این داستان نهان شدهاست. شبح اپرا- هم شخصیت شبح اپرا و هم کل داستان شبح اپرا-  تصویری تمثیلی است از داد و ستدهای جهان غرب و جهان شرق یا به طور دقیقتر، جهان غرب و کشور تاریخساز ما ایران، داد و ستدی که در طول تاریخ، همواره در جریان بوده، به­ویژه از رنسانس به این سو و به طور ویژهتر در قرن نوزدهم میلادی. و بدین سان است که قرن نوزدهم میلادی را قرن هجوم مذاهب و شعر و هنر شرقی و به­ویژه ایرانی به سوی جهان غرب مییابیم و به طور متقابل جهان غرب نیز با علوم و فنون خشک و رسمیش و سوار بر کشتیها و خطوط راه آهنش و با ماشیندودیها و توپهای دودزایش به سمت شرق میتازد و تا دورترین صحاری آسیا و افریقا و تا آن سوی جزایر اقیانوس آرام و کوههای کافرستان و تبت و پامیر پیش میرود و بر سر راه خود چهره‌ی مادی شرق را تغییر میدهد، به همان سان که شرق و به­ویژه ایران نیز در هجوم معنویت خود، روح غرب را دچار تلطیف اجباری میکند، گوته از شعر حافظ زاده میشود و بودیسم بر فلسفه‌ی اروپا پنجه میافکند....

در داستان شبح اپرا، ایران به سان نماینده‌ی همه‌ی شرق برگزیده شدهاست و این انتخابی هوشمندانهاست، زیرا ایران برای قرنها و هزارهها نماینده‌ی فرهنگی و مدافع نظامی شرق در برابر نفوذ فرهنگ و هجوم سپاهیان غرب بودهاست. غربیان ایران را کشور پریان و سرزمینی لبریز از گلهای سرخ و نوای بلبلان و آکنده از شعر و موسیقی میپنداشتند و آرزوی دیدار شیراز و سمرقند و بخارا، سرّی بوده که در سر هر انسان غربی خانه داشته. در داستان شبح اپرا، اریک را مییابیم که شبح اپرا نام گرفته، مردی با چهره‌ی بی نهایت زشت که به هوشمندی و جامعیت در علوم و فنون و هنرها توصیف میشود. مرد ایرانی که عنوان یکی از شخصیتهای داستان است، اریک را نخستینبار در ایران دیده و به یاد میآورد که او ساختمانسازی برجسته در ایران بوده و حتی بنای عظیم و هیولایی اپرای پاریس را هم اریک ساختهاست. اریک از این لحاظ و با آن چهره‌ی هیولایی‌اش و با پي­افكندن بناي هيولايي اپراي پاريس، تمثیل علوم و فنون جدید و خشک غربی است که در قرن نوزدهم به شرق و ایران رخنه میکند و با ساخت بناهایی فاقد خطوط منحنی و آکنده از خطوط راست و زوایای شکسته، و با خطوط راهآهن و سیمهای تلگراف و سلاحهای آتشینش، چهرهای خشن و خشک و هیولایی از خود به نمایش میگذارد و اینهمه در نیمی از شخصیت اریک تجلی مییابد: اریک زشتچهره که در علوم و فنون جامعیت دارد و با حضور خشن و وحشتزایش، بناهای هیولایی میسازد. اریک از این جنبه، نماد همه‌ی چیزهای مفید و ضروری است که خشکاند و دوست ناداشتنی، چیزهایی که در قرن نوزدهم میلادی از غرب به سوی شرق و ایران هجوم میآورند. اما اریکِ زشتِ دانشمندِ دوست نداشتنی، چهره‌ی دیگری نیز دارد، چهره‌ی مردی که دوست دارد که دوست داشتهشود، مردی مهربان با صدایی فرشته‌آسا که هیچگاه با لحن تند با کسی سخن نمیگوید و عاشق گل سرخ است، چیزی که رمز شهرت ایران در نظر اروپاییان بودهاست. اریک فرشته‌ی موسیقیست و هر که با او پیوند یابد، مبدل به فرشته‌ی موسیقی میشود. و این نیمه‌‌ی دوم شخصیت اریک است، نیمهای که اریک از ایران با خود به فرانسه بردهاست، یا شاید بهتر باشد که بگوییم این، خود ایران است که در نیمی از شخصیت اریک خانه گرفته و با او به اروپا رفته است. مرد ايراني، رازدان و رازگشاست و اين رازوارگي ايران است كه در قالب مرد ايراني متجلي شده و مبدل به نيمي از شخصيت اريك شده و همه جا همراه اوست. این، شعر و هنر و عرفان و مذاهب شرقی و ایرانی است که در قرن نوزدهم، اروپا را به زانو در میآورد و همه‌ی پاریس- نه تنها پاریس بلکه همه‌ی اروپا- از آن سخن میگویند و مسحور آن شدهاند، به گونهای که انبوهی از کتابهای پارسی در اروپا ترجمه و چاپ می شود و شعبه‌ی ویژهای از دانشمندان، تحت عنوان مستشرقان پدید میآیند که وظیفهشان شناساندن ایران و شرق به اروپاییان است. مرد ایرانی میگوید از آن زمان که اریک از ایران به فرانسه بازگشته، او نیز به دنبال اریک به فرانسه آمده و همهجا همراه اوست. آری، ایران در نیمی از وجود اریک خانه گرفتهاست و همهجا با او همراه است و این همراهی، در همراهی مرد ایرانی با اریک تجلی نمادینه مییابد. در پایان داستان نیز مرد ایرانی را بهسان تنها ساکن خانه‌‌ی‌اپرا می‌یابیم، آن­جا که اریک مرده‌است و خانم گیری که خود از کارکنان مهم خانه‌ی‌اپراست، بیرون ایستاده و در می‌زند و از میان  1500نفری که در خانه‌ی‌اپرا کار می‌کنند، مرد ایرانی است که به روی او در می‌گشاید و فضا به گونه‌ای القا می‌شود که گویی مرد ایرانی تنها کسی است که در خانه‌ی اپراست. آری ایران و فرهنگ ایرانی، غرب را از درون، تسخیر کرده‌است. مرد ایرانی که حالا تنها ساکن خانه‌ی‌اپرا شده‌است، پس از مرگ اریک، به خانم گیری می‌گوید كه اریک دیگر نمی‌تواند مرا بکشد. چرا؟ زیرا آن اریک که مرده، در حقیقت نیمی از شخصیت اریک بوده، نیمه‌ی غربیش که پس از رنسانس، قصد کشتن فرهنگ شرقي و کل موجودیت شرق را داشته‌است، اما شرق و به­ویژه ایران با هجوم معنویت خود، غرب را به زانو درآورد و در درون روان غرب- در خانه‌ی‌اپرا- خانه گرفت.

اریک از آن زمان که از ایران به فرانسه بازگشته، مبدل به شبح شدهاست و در نهانخانهها و تاریکیها زندگی میکند و با روشهایی که به سحر و جادو میماند سعی در اختفای خود دارد. چرا؟ زیرا اریک با معنویت شرقی و ایرانی گره خوردهاست و معنویت را نمیشود با چشم سر دید، در حالیکه بنای هیولایی  اپرای پاریس را که نماد نیمه‌ی دیگر شخصیت اریک است، میتوان از فرسنگها آنسوتر مشاهده کرد. و ديگر آن­كه شرق به­ویژه ایران در تصور غربیان، سرزمین جادو و جادوگران بودهاست، بهگونهای که حتی معادل دو واژه‌ی جادوگر و جادو یعنی mag و magic از واژه مُغ که تعلق به فارسیباستان دارد، برگرفتهشدهاست و این اشتقاق، بیانگر آن است که تصور ایران به سان کشور جادوان، تصوری باستانی است. و جادو با تاریکیها و دخمههای نَمور زیرزمینی و نیز با آینه و آب پیوند نزدیک دارد و اینهمه را می­توانیم در اتاق شماره‌ی 5 اپرای پاریس که ویژه‌ی شبح اپراست و در خانه‌ی زیرزمینی اریک که بنا شده بر آب است و در اعمال سحر مانند او بیابیم که در آنِ واحد میتواند در چند جا باشد یا در جایی باشد و صدایش را در جایی دیگر بشنوند.

و شبح اپرا، تمثیلی از تلاقی دو جهان شرق و غرب در قرن نوزدهم میلادی است، قرنی حادثهخیز که شرق و غرب در برابر هم صفآرایی میکنند و به قلمرو هم میتازند.غرب با علوم و فنون رسمی و خشکش و سوار بر کشتیها و خطوط راهآهنش و با ماشین دودیها و توپهای دودزایش به سمت شرق میتازد و تا دورترین صحاری آسیا و افریقا و تا آن سوی جزایر اقیانوس آرام و کوههای کافرستان و تبت و پامیر پیش می­رود و بر سر راه خود چهره‌ی مادی شرق را تغییر میدهد، به همان سان که شرق و به­ویژه ایران نیز در هجوم معنویت خود، روح غرب را دچار تلطیف اجباری میکند، گوته از شعر حافظ زاده میشود و بودیسم بر فلسفه‌ی اروپا پنجه میافکند و در آن گرماگرم، همه‌ی اروپا از شرق و از ایران سخن  میگویند و مسحور معنویت و شعر و هنرش شدهاند....

 

این داستان کوتاهِ روانِ پر اشاره را ناخوانده نگذارید.

 

 

 

 

 مرکز پخش:

نشر هگمتانه

 


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 527
نویسنده : webattraction

من شبی خواب ستاره ای را دیدم

و سال‌هاست در این بهتم

که ستاره‌ام؟

              اسیر کابوس زمین

یا زمینم؟

           پیوند خورده با رویای ستارگان



تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 301
نویسنده : webattraction

تعريف تحقيق تعريف‌هاي گوناگوني از «تحقيق» ارائه شده است كه ما تنها به دو مورد آن اشاره مي‌كنيم: «تحقيق عبارت است از يك عمل منظم كه در نتيجه‌ي آن پاسخ‌هايي براي سؤال‌هاي مورد نظر و مطرح شده در موضوع تحقيق به‌دست مي‌آيد.» مطابق اين تعريف بايد موضوعي را مطرح و طبق يك عمل منظم پاسخي براي آن پيدا نمود. آقاي حسين دهنوي نيز در تعريف تحقيق در كتاب خود به نام روش تحقيق چنين آورده است: «تحقيق در لغت؛ به معني وارسي‌ كردن، بر رسيدن، كشف حقيقت و به كنه حقيقت رسيدن، و در اصطلاح، كوشش علمي و انديشيدن توأم با طرح و نقشه براي كشف حقيقتي مجهول است.» ضرورت تحقيق در اين‌جا اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا تحقيق و صرف وقت براي آن ضرورت دارد نه؟ بايد دانست كه پايه‌هاي تصميم‌گيري يكي «وهم» است و ديگري «عقل»؛ بدين معني كه بشر عادتاً در زندگي يا بر مبناي وهم و خيال تصميم مي‌گيرد و به حل مشكلات خويش مي‌پردازد و يا بر پايه‌ي عقل و درايت. از ويژگي‌هاي معمول تصميم‌گيري‌ها براساس وهم و پندار، داشتن پايان و سرانجامي حسرت‌بار و ناموفق است. در حالي‌كه بارزترين و آشكارترين صفت تصميم‌گيري بر پايه‌ي عقل و درايت، پايان و نتيجه‌اي فرح‌بخش و موفق است . تلاش براي رواج فرهنگ تحقيق خصوصاً در ميان ما مسلمانان با توجه به اعتقاد مردم به وجود خرافات و موهومات از اهميت خاصي برخوردار است. علل پيشرفت كشورهاي اروپايي، توجه تمام و كمال به تحقيق در تمامي زمينه‌هاي علوم مادي مي‌باشد كه در اين راه زحمات طاقت‌فرسايي را تحمّل كرده‌اند. براي مثال مي‌توان به سفرهاي طولاني محققان غربي به كشورهاي دوردست براي چندين سال متمادي اشاره كرد. حال با توجه به تأكيد مكرر دين اسلام به تحقيق و عقلاني انديشيدن آن‌جا كه مي‌فرمايد: «و لا تقفُ ما ليس لك به علم» و يا عبارات قرآني «افلا يتفكرون»، «أفلا تعقلون» و «يا ايها الذين آمنوا إن جاءتكم فاسقٌ بنبأٍ فتبيّنوا» و… مي‌خواهد ما را از دنباله‌روي كوركورانه منع؛ هم‌چنين از توجه و دقت در زندگي سلف صالح كه گاه براي دست‌يابي به صحت و سقم يك حديث ماه‌ها رنج سفر را تحمّل مي‌كردند؛ چرا بايد ما مسلمانان، خصوصاً داعيان دين در اين عصر، از تحقيق‌هاي علمي به‌دور بود و صرفاً به بيان نظرات عمدتاً بي‌اساس و پايه‌ و با ذهنيت‌هاي ابتدايي و پيشين خود اكتفا نماييم. فوايد تحقيق: با تحقيق، روحيه كنجكاوي و شوق دست‌يابي به حقيقت در انسان ايجاد مي‌شود. روان آدمي شاداب مي‌گردد و در نتيجه‌ي آن، علم حياتي دوباره مي‌گيرد و بر شاخ و برگ آن افزوده مي‌شود. ملت‌ها رشد مي‌كنند و زمينه‌ي ابداعات و اختراعات فراهم مي‌گردد. در بين ملت‌هايي كه اهل تحقيقند، تعصبات بي‌جا از بين مي‌رود و فرهنگ جامعه تعالي مي‌يابد با تحقيق در موضوعات ديني و مكتبي، حق از باطل جدا گشته، حقايق و اسرار مكتب اسلام معرفي مي‌شوند . و موهومات و خرافات در جامعه رنگ مي‌بازد. برداشت‌ها و نظرات شخصي و سليقه‌اي از قرآن و سنت ملاك و معيار قرار نمي‌گيرد و افراد جامعه ياد مي‌گيرند كه موضوعي را بدون استناد قوي و بدون تحقيق و بررسي از فرد يا افرادي قبول نكنند. انواع تحقيق تحقيق بر دو نوع است: 1. تحقيق فردي: يك فرد، موضوعي را انتخاب و به بررسي آن مي‌پردازد. چنين تحقيقي داراي موضوعي منسجم و به دور از تعارض و تناقض مي‌باشد. اما دامنه‌ي تحقيق محدود بوده، بحث مختصر و يك بعدي مي‌شود. 2. تحقيق گروهي: دو يا چند نفر با هم يك موضوع را بررسي مي‌كنند. گاهي هر فرد موضوعي را بررسي كرده و بعد آن‌ها را كنار هم گذاشته، تأليفي ارائه مي‌دهند (تحقيق افقي). يا اين‌كه همه با هم در يك زمان، مسأله‌اي را بررسي و نتيجه را عرضه مي‌كنند (تحقيق عمودي). محصول چنين تحقيقي ارزشمندتر و قابل اعتمادتر از محصول فردي است. تحقيقات پردامنه و وسيع همچون تهيه‌ي دايرة‌المعارف‌ها و لغت‌نامه‌ها با اين شيوه آسان‌تر بوده، بلكه به صورت فردي اگر غير ممكن نباشد، بسيار سخت خواهد بود. اصول تحقيق گروهي: لازمه‌ي انجام تحقيق گروهي رعايت مواردي است كه مختصراً در زير به آن‌ها اشاره مي‌شود. 1. داشتن هدف مشترك توسط همه‌ي اعضاء. 2. پايبندي همه‌ي اعضاء به طرح تحقيق . 3. عمل به وظيفه‌اي كه مدير تحقيق به عهده‌ي هر فرد مي‌گذارد. 4. روش يكسان براي گردآوري اطلاعات و تبعيت از آن روش. 5. مشورت و تبادل افكار در مواردي كه اختلاف رأي و نظر وجود دارد و پرهيز از اعمال سليقه‌ي شخصي. 6. هماهنگي در خاتمه‌ي تحقيق و تدوين با يك قلم واحد. عناصر تحقيق گروهي: تحقيق گروهي داراي دو عنصر اساسي مدير و اعضاي تحقيق مي‌باشد. مدير تحقيق كار هماهنگي، ادراه‌ي مالي و... را بر عهده دارد و اعضاي تحقيق به اعضاي علمي و خدماتي (كادر حروف‌چيني، حمل و نقل و خدمات‌رساني به اعضاء) تقسيم شده و هر كدام در راستاي وظيفه‌ي خود اقدام مي‌كنند. روش‌هاي تحقيق تحقيق چه به صورت فردي و چه به صورت گروهي بر اساس نياز، روش‌هاي گوناگوني دارد كه جهت آشنايي در زير تيتروار به آن‌ها اشاره مي‌شود: 1. ‌تحقيق تاريخي 2. ‌توصيفي 3. ‌تداومي و مقطعي 4. موردي و زمينه‌اي 5. همبستگي يا هم‌خواني 6. علّي يا پس از وقوع 7. تجربي حقيقي 8. نيمه تجربي 9. عملي 10. روش كتابخانه‌اي: يكي از راه‌هاي انجام تحقيق، روش كتابخانه‌اي مي‌باشد. در اين روش كه به آن روش «مطالعه‌اي» نيز گفته مي‌شود، تحقيق خود را از راه مطالعه‌ي منابع و مأخذ مختلف انجام مي‌دهيم. در ادامه‌ي مطلب به بيان مفصل چگونگي انجام آن مي‌پردازيم. مراحل تحقيق در روش كتابخانه‌اي در قسمت قبلي به مسايل نظري در مورد تحقيق پرداختيم، حال در اين قسمت به افدامات عملي در اين مرحله در رابطه با شروع يك كار تحقيقي خواهيم پرداخت. مراحلي كه اگر به ترتيب ذكر شده توسط محقق به‌كار گرفته شوند، محقق را در ارائه‌ي يك تحقيق مفيد مطابق با اصول علمي ياري خواهد كرد. اما قبل از آن بايد توجه داشت كه محقق در حد توانايي ناچار است برخي از وسايل و امكانات مورد نياز را تهيه كند كه از جمله مي‌توان به كاغذ A4، فيش‌هاي مخصوص فيش‌برداري، مداد، پاك‌كن، خودكار، زيرنويس، پوشه (براي نگه‌داري فيش‌ها)، ميز و صندلي مناسب و... اشاره كرد. مراحل اجراي تحقيق به صورت مختصر به ترتيب به شرح زير مي‌باشند، كه انتظار مي‌رود محقق با تبعيت از مراحل تعيين شده بتواند تحقيق علمي قابل قبولي ارائه دهد. 1. طرح و نقشه‌ي ابتدايي: محقق همچون مسافري قبل از حركت كلياتي را بايد مورد توجه قرار ‌دهد از جمله: موضوع كلي تحقيق (سياسي، اجتماعي و...)، نوع نوشته (مقاله، رساله‌ي علمي، كتاب و...)، هدف نوشته (توصيف، اثبات مطلب، تهيه‌ي گزارش)، روش تحقيق (براساس روش‌هاي ارائه شده در روش‌هاي تحقيق)، نوع مخاطب (سوادآموز، دانشگاهي و...)، حجم اثر، مهلت ارائه‌ي اثر، توانايي محقق، هزينه‌ي تحقيق.

 

 

 

 

 

 


تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 280
نویسنده : webattraction

«قَيدوا العِلْمَ بِالكِتابَهِ» پيامبر اسلام(ص) دانش را با نگارش، به بند بكشيد و نگه داريد.

اهميت يادداشت

بر حافظه انسان نمي ‌توان اعتماد كرد. هر دانشي كه روي كاغذ نيايد، با مرور زمان از بين مي ‌رود(كلّ علمٍ ليسَ في القرطاسِ ضاعَ). آن ‌چه رهاورد مطالعات و تحصيلات انسان است، مجموعه‌اي از دانستني ‌هاست كه براي حفاظت از آن‌ ها بايد به يادداشت كردن پرداخت تا هم براي خود انسان، هم براي ديگران و نسل ‌هاي آينده ثمر بخش شود. يادداشت، هم در كارهاي پژوهشي كاربرد دارد، هم در مطالعات آزاد و شخصي.
بزرگان گفته‌اند: «العلم صيدٌ و الكتابهُ قيدٌ» دانش، شكار است و نوشتن،‌ دام و بند.
به علاوه، بسياري اوقات، انسان مطالب سودمندي مي ‌شنود و مي ‌خواند، ولي چون يادداشت نمي‌ كند به مرور زمان از ياد مي ‌رود و اين خسارتي جبران ناپذير است. يادداشت برداري هنگام مطالعه يا پس از آن، هم ‌چنين يكي از راه ‌ها و شيوه ‌هايي است كه مطالعات انسان را مفيدتر مي‌ سازد و فرصت صرف شده براي مطالعه را بارور مي ‌گرداند. به تعبير ديگر يادداشت برداري خود نوعي از مطالعه به شمار مي ‌رود. اين ذخيره سازي دانسته‌ ها براي بهره ‌برداري‌ هاي بعدي، بايد روي اصول و روش ‌هايي باشد كه بيشترين كارآيي و فايده را داشته باشد. يادداشت‌ ها يا به همان صورت موجود مورد بهره‌ برداري قرار مي‌ گيرد، يا به صورت فيش ‌هاي تحقيقاتي و مواد خام، مبناي طرح عظيم ‌تري قرار مي‌ گيرد و از اطلاعات موجود در آن ‌ها براي تدوين يك اثر يا تهيه گزارش استفاده مي شود. در اين بخش، به برخي از نكات عمومي مربوط به يادداشت برداري اشاره مي‌ شود:

اساسي كار كردن

از آن ‌جا كه يادداشت ‌ها گاهي تا ساليان دراز باقي مي‌ ماند و به عنوان منبع استفاده ديگران يا پايه تحقيقات و تأليفات نويسنده و محقق مي‌ شود، بايد در نگارش نكات و يادداشت مطالب، اساسي و اصولي كار كرد؛ يعني به فكر آينده‌اي دراز مدت بود، نه صرفاً كاري مقطعي و گذرا و دم دستي. اين ديدگاه و اين اصل، ايجاب مي ‌كند كه نكاتي را در عمل به كار بنديم. گرچه مراعات اين امور، ممكن است خرج و هزينه داشته باشد، اما براي يك كار جدي و اساسي ارزش دارد كه انسان هزينه‌اي را هم متحمل شود. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «... و لكنَّ اللهَ يحِبُّ عبداً اِذا عَمِلَ عملاً اَحْكَمَهُ».[1] خداوند بنده‌اي را دوست مي ‌دارد كه هرگاه كاري انجام مي ‌دهد آن را محكم و متقن و استوار انجام دهد.

1. انتخاب نوع كاغذ: يادداشت‌ هايي كه در دفترها به صورت يك جُنگ و كشكول است، بهره برداري را دشوار مي ‌سازد؛ به علاوه امكان الحاق به آن‌ ها نيست. انتخاب برگه‌ هاي يادداشت، بهتر از نوشتن در دفتر است. برگه‌ ها بهتر است از جنس مرغوب و با دوام و در يك اندازه باشد، تا هم به زودي خراب نشود و هم تنظيم و دسته بندي آن ‌ها آسان ‌تر باشد.

2. قلم و خطّ : برخي نوشته ‌ها به لحاظ نوع رنگ يا نوع قلم، با مرور زمان يا محو مي‌ شود، يا جوهر پس مي ‌دهد و نوشته را خراب مي‌ كند. خطّ‌ ها گاهي ناخواناست. انتخاب قلم روان و پر رنگ و نيز نوشتن با خط زيبا و خوانا، كاري اساسي است. البته حوصله مي ‌خواهد و سليقه.
كاغذ كاهي و نازك، يا خودكارهايي كه رنگ آن‌ ها پس از مدتي به پشت صفحه نفوذ مي ‌كند(مثل سبز و قرمز) يا استفاده از جوهر و خودنويس، كه با سرايت آب يا خوردن دستِ تر، خراب مي ‌شود، هم ‌چنين استفاده از مداد، كه با مرور زمان از بين مي ‌رود، شيوه خوبي نيست.

3. برگه به جاي دفتر: گاهي نوشته‌ ها و يادداشت ‌ها مورد نياز خود انسان است. هم زمان با نياز ما ديگري هم مي‌ خواهد از يادداشت ‌ها استفاده كند. اگر در دفتر باشد، امكان بهره برداري هم زمان دو نفر نيست، امام از محاسن يادداشت روي برگه ‌ها، امكان تفكيك آن‌ هاست. به علاوه حمل و نقل برگه‌ هاي مربوط به موضوعات مختلف، آسان ‌تر از دفترهاي متعدد است. كارت‌ ها و برگه ‌هاي يادداشت كه به نام«فيش» هم معروف است و اندازه استاندارد آن 15 * 10 سانتي‌ متر مي ‌باشد، هم به صورت آماده و چاپ شده در بازار موجود است، هم مي ‌توان كاغذهاي يك اندازه را با خط كشي ساده به صورت برگه ‌هاي يادداشت در آورد. اين ‌گونه اوراق، هم در لوازم التحرير فروشي‌ هاست، هم در چاپ خانه‌ها كه از اضافات برش كتاب باقي مي ‌ماند.

4. عنوان گذاري: براي هر مطلب، هنگام مطالعه بايد عنوان و تيتر گذاشت، تا در آينده با وقت كمتر، موضوع هر يادداشت را بتوان به ياد آورد. انتخاب عنوان اهميت بسيار دارد و چه بسا در برداشت از يادداشت و استفاده از آن نقش تعيين كننده داشته باشد. عنوان هر چه كوتاه ‌تر و دقيق‌ تر باشد بهتر است. عنوان نبايد به صورت جمله باشد.

5. ذكر منبع.
 
6. نگه داري برگه‌ هاي يادداشت: برگه‌ هاي يادداشت را در برگه‌ دان، پوشه يا زونكن يا به هر وسيله ديگر، خوب نگه داري كردن، تا خراب نشود و نظم آن ‌ها به هم نخورد و استفاده از آن‌ ها آسان ‌تر شود.
 
7. نوشتن روي يك طرف برگه، نه پشت و روي آن، تا با گذشت زمان با نفوذ رنگ به دو طرف، نوشته‌ ها خراب نشود.

يادداشت موضوعي:

مخلوط بودن يادداشت ‌ها، چه به صورت برگه‌ هاي مختلط يا دفترهايي كه حاوي هر نوع مطلب باشد، خوب نيست. بهتر است هم مطالعات انسان موضوعي باشد، و هم يادداشت ‌ها، طبق موضوع ‌ها از هم تفكيك شده باشد. لازمه‌اش تيتر گذاري براي هر يادداشت است. سپس تنظيم و دسته بندي آن ‌ها طبق برنامه دلخواه، بنابراين روي هر برگه يادداشت، تنها يك موضوع را بايد نوشت، هر چند كوتاه باشد. گاهي انسان در زمينه خاصّي يا بر محور يكي دو موضوع معين تحقيق و مطالعه مي ‌كند، گاهي هم مطالعات متنوع و در همه موضوعات است. در هر حال، با سامان بخشي به برگه‌ هاي يادداشت و ايجاد نظم الفبايي يا موضوعي و عنوان‌ هاي اول و دوم، بايد امكان بهره برداري از آن‌ ها را آسان ‌تر و بهتر و بيشتر ساخت. دادن نظم مناسب به برگه‌ ها، ميزان استفاده را مي ‌افزايد. هر يادداشت، مي ‌تواند يك عنوان عام داشته باشد، و يك موضوع خاصّ يا اخصّ؛ مثلاً موضوعاتي هم چون: تاريخ، عقايد، اخلاق، سياست، فقه، حقوق، ادبيات، حديث، اقتصاد، جامعه شناسي، شرح حال و ... هر يك«موضوع كلي» است. هر كدام قابل تقسيم به عنوان‌ هاي جزئي‌ تر است. به عنوان نمونه، «عقايد» را مي ‌توان به پنج عنوان جزئي ‌تر خداشناسي، نبوت، امامت، عدل و معاد تقسيم نمود. معاد نيز خود مباحث ريزتري دارد؛ مثل: برپايي قيامت، اثبات معاد، تجسم اعمال، بهشت و جهنم، صراط، شفاعت، محاسبه اعمال و ... . اين ‌گونه است كه مي ‌توان براي هر مطلب، تا سه عنوانِ جزئي، فرعي و اصلي گذاشت. يادداشت‌ ها هم بر اساس اين تقسيم، مي ‌تواند تفكيك و دسته بندي شود. تشخيص موضوع و عنوان گذاري براي هر يادداشت، از اهميت خاصّي برخوردار است. عناوين بايد كوتاه، گويا و مرتبط با معنون باشد. گاهي يك مطلب ممكن است به چند موضوع بخورد. مي ‌توان در هر دو جا آورد؛ مثلاً«ولايت فقيه»، هم موضوعي است فقهي و هم سياسي، «ربا» هم اقتصادي است و هم فقهي. «تاريخ بغداد» هم تاريخي است، هم شرح حال، «مشورت»، هم اخلاقي است، هم اجتماعي، «دوستي» هم اجتماعي است هم تربيتي، «نماز جمعه» هم فقهي است هم سياسي اجتماعي و همين طور. گاهي هم عنوان گذاري براي يك مطلب يادداشت شده، مشكل است. انتخاب تيتر در همان هنگام مطالعه و يادداشت، آسان‌ تر و مفيد تر است، چون كه ذهن آماده ‌تر است. و گرنه بايد بعداً دوباره خواند و طبق محتوا عنوان گذاشت و اين نوعي دوباره كاري و وقت‌گير است.

ذكر مأخذ: هر مطلبي كه يادداشت مي ‌شود، بايد مأخذ و منبع آن دقيقاً ذكر شود.
برگه‌ هاي چاپي يادداشت، گاهي مشخصاتي را كه در ذكر مأخذ لازم است، داراست. در غير اين صورت، بايد نام كتاب، مؤلف يا مترجم، محل نشر، ناشر، تاريخ نشر، شماره جلد و صفحه، نيز نوبت چاپ ذكر شود، و اگر يادداشت از يك مجله يا روزنامه است، علاوه بر نام مجله و روزنامه، نام نويسنده مقاله، عنوان مقاله، تاريخ نشر و شماره آن و صفحه نقل گردد. هم ‌چنين اگر مطلب، از يك سخنراني، سمينار، جلسه، درس، نوار، برنامه راديويي يا تلويزيوني و ... نقل شده است، نام گوينده، تاريخ و محلّ آن، نام برنامه و امثال اين ‌گونه اطلاعات كه مأخذ نقل را دقيق بيان مي ‌كند قيد شود، تا اگر مراجعه به اصل منبع لازم شد، امكان داشته باشد. در نقل مطلب از نشريات، نام نويسنده، عنوان مقاله، سال و شماره نشريه، شماره صفحه يا صفحات ذكر مي‌ شود.
نوشته‌ هاي بي مدرك، هر چند ارزشمند و مهم هم باشد، فاقد ارزش و اعتبار سندي است و نمي توان به آن‌ ها استناد كرد؛ مثل انسان ‌هاي بي شناسنامه يا كارت شناسايي مي‌ ماند كه هر چه مهم و خوب باشند، چون كارت شناسايي ندارند، در برخي مراكز راه پيدا نمي‌ كنند و به آنان اطمينان حاصل نمي ‌شود.
منبع نقل مطلب، هر چه دقيق‌ تر باشد، هم اعتبار بيشتري مي ‌يابد، هم مراجعه مجدد را آسان‌ تر مي‌ سازد و وقت كمتري مي‌ گيرد. در ذكر مأخذ نيز تا مي ‌توان بايد از«كد» و علايم اختصاري استفاده كرد تا جاي كمتري بگيرد؛ مثلاً به جاي جلد و صفحه، از«ج» و«ص» استفاده شود. هم ‌چنين يادداشت‌ ها، اگر به صورت ترجمه، تلخيص، نقل به معني، اقتباس، نقل قول غير مستقيم، تغيير عبارات و ... انجام گرفته و«عين عبارت» نيست، به اين روش و خصوصيت اشاره شود. گاهي يك مطلب، در منابع متعددي وجود دارد. اگر به يكي از آن‌ ها كه معتبرتر و كهن‌ تر است اكتفا شود بهتر است؛ مگر اين ‌كه به دليل خاصّي بخواهيم به منابع متعدد اشاره كنيم، كه در اين صورت مدرك دقيق مطلب را از هر چند مأخذ ذكر مي ‌كنيم. تهيه كننده يادداشت و نويسنده آن(فيش نويس) خوب است قيد شود، تا معرف برگه‌ هاي يادداشت باشد. ذكر تاريخ يادداشت برداري هم مفيد و مكمل آن است. وقتي كه صرف تهيه يك فيش دقيق و استاندارد مي ‌شود هدر نرفته است، زيرا از هدر رفتن‌ هاي وقت در آينده و بي ثمر بودن يادداشت ‌ها جلوگيري مي ‌كند. نوعي سرمايه گذاري زماني است كه بهره آن در آينده روشن مي ‌شود.

مراجعه مجدد

گاهي بايد سراغ يادداشت ‌هاي قبلي رفت. در اين مراجعه، چه بسا نياز به اصلاح يا تمكيل آن ‌ها باشد كه عملي مي ‌شود. گاهي اطلاع از يادداشت ‌هاي پيشين، سبب جلوگيري از دوباره كاري و يادداشت مجدد و مكرر يك مطلب مي ‌گردد؛ به علاوه، يادداشت براي بهره‌ برداري است. نوشتن و بايگاني كردن،‌ آن‌ ها را از خاصيت مي ‌اندازد. گاهي مطالعه كننده، به مطلب خوبي بر مي ‌خورد يا آن را مي ‌شنود و به فكر يادداشت برداري مي ‌افتد. غافل از آن ‌كه قبلاً آن را نوشته است. مراجعه مجدد به يادداشت ‌ها جلوي اين ضايعات را مي ‌گيرد.
عين عبارت يا محتوا؟ آن‌ چه در فيش ‌ها يادداشت مي ‌شود، به يكي از دو صورت زير مي ‌تواند باشد:
الف. عين عبارات منقول از مأخذ(نقل قول مستقيم)
ب. مضمون و محتوا(نقل قول تفسيري).
در صورت اول، خود الفاظ گوياي مفهوم مورد نظر است. اما در صورت دوم، با عبارات خودمان مضمون و خلاصه مطلب مطالعه شده را مي ‌نويسيم، آن‌ گاه به ذكر منبع مي پردازيم، تا خودمان يا ديگران هنگام نياز، به اصل مأخذ رجوع كنيم. در اين نوع، طبعاً عبارت توضيحي ما بايد پيش از عنوان قيد شده در برگه يادداشت باشد.
در هر دو نوع نويسنده يادداشت اگر نظريه خاصّي پيرامون موضوع دارد، مي ‌تواند در پايين همان برگه بنويسد.

برگه‌هاي ارجاعي

بهره گيري از«سيستم ارتباطات» در تحقيق و فيش برداري مفيد است. ربط دادن موضوعات به يكديگر، ذهن خواننده و نويسنده را غنا مي‌ بخشد. يافتن ارتباط ‌ها بين مطالب و موضوعات، هم وسعت اطلاعات مي‌ خواهد، هم ذوق و سرعت انتقال ذهني. از اين روش، در برگه‌ هاي يادداشت هم مي‌ توان استفاده كرد. گاهي محتواي يك يادداشت به يك يا چند يادداشت ديگر هم ارتباط مي ‌يابد و آن ‌ها در كنار هم كه قرار گيرند، برداشت بهتر و بيشتر و دقيق ‌تري مي ‌توان از موضوع داشت. اگر فيش‌ ها شماره و كد داشته باشد، مي ‌توان در پايان هر فيش، به شماره فيش‌ هاي ديگر كه با آن مربوط است اشاره كرد، يا همان عنوان ‌هاي يادداشت‌ ها را كه به صورت«نمايه » مورد استفاده قرار مي‌ گيرد در ارجاع، مورد توجه قرار داد؛ مثل اين‌ كه يادداشت« احترام والدين»، قابل ارجاع به برگه ‌هاي«حقوق» و«اخلاق خانوادگي» است، يا در پايان يادداشتِ«نهج البلاغه» مي توان نوشت(سيد رضي) كه به آن سر‎ْ عنوان هم رجوع شود. تنظيم سيستم ارتباطي بين واژه ‌ها، مفاهيم، سر عنوان ‌هاي موضوعي و كتاب ‌ها و منابع، مهم و دقيق، در عين حال بسيار كارساز و مفيد است و حتي در كتاب شناسي و تحقيق هم كاربرد دارد و براي محققان نقش واسطه و رابط را براي دستيابي به منابع ديگر يا موضوعات مرتبط و هم خانواده ايفا مي‌كند.(در بحثِ«روش تحقيق» هم اشاره‌اي به اين مسأله شده است.)

استنساخ و كپي گرفتن

هميشه نوشته‌ ها و آثار قلمي، در معرض گم شدن، خراب شدن، به سرقت رفتن و ... بوده است و از اين طريق، گاهي زحمات دراز مدت يك پژوهش ‌گر، يك جا از بين مي ‌رود و جز غصّه برايش باقي نمي ‌ماند. به همين جهت، بجاست كه از يادداشت ‌ها و دست نوشته ‌هايي كه وقت و زحمت زيادي صرف تهيه آن شده است، نمونه يا نمونه‌ هاي متعددي به صورت استنساخ، زيراكس يا با استفاده از كاربن تهيه شود تا اگر احياناً مفقود شد، يا در حادثه‌اي از بين رفت، محصول زحمات در جاي ديگر و به صورت نسخه ديگر موجود باشد.

 


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران