عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 312
نویسنده : webattraction

بال چپ، بال راست

پیوسته به هم چون دست چپ و دست راست

روح تو و من در هم بسته اند.

گرمیم و شاد در همسایگی هم

چون بال چپ و بال راست

اما توفان که سر می رسد

چه فاصله ای می افتد میان دو بال!


پنجره من

چه بلند است پنجره من

با انگشت به آن نخواهی رسید.

خورشید بر صلیب بالای شیروانی ام

پا سست کرده است.

صلیب بر پنجره ام.

آرامش ـ برای همیشه

و گویی در گوری ام

کنده شده در دل آسمان.


حقیقت را می دانم

هر آنچه را که حقیقت است فراموش کن ـ من حقیقت را می دانم.

نیازی نیست مردم به پا خیزند

نگاه کن غروب سر رسیده است، چیزی به شب نمانده.

از چه می گویی، شاعران، عاشقان، حاکمان؟

باد آرام گرفته است و زمین نمدار از شبنم

توفان ستاره ها رو به آرامی ست

و دیری نمی پاید ما در زیر خاک، پلک بر هم نهیم

مایی که در روی خاک، خواب را بر یکدیگر حرام کرده ایم.


شاعر: مارینا تسوه تایوا

منبع: کتاب « تراشه ای باریک از آوازی

انتخاب و ترجمه : احمد پوری






مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران