عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 141
نویسنده : webattraction

انه بسم الله...

خسته ام ای دوست از دیوار ها

خسته ام از وهم ها ، پندار ها

خسته ام از گم شدن در هر چه راه

کوره ره های همه باریک .....آه

خسته ام از نفس نا آرام خود

زهرِ غم دارم بسی در جام خود

خسته ام از مردمان پُر فریب

زین همه دل از محبّت بی نصیب

خسته ام از قلب های پُر گناه

خسته ام زین شهرِ تاریکِ سیاه

دفترِ شعرم پُر از اندوه شد

بارِ اندوهم بسان کوه شد

خواستم سر سبز چون خضرا شوم

خواستم زیبا تر از زیبا شوم

خواستم گلواژه ی هستی شوم

مِی نخورده معنی مستی شوم

ای فسوسا جان من رنجور بود

آرزوهایم زِ وُسعَم دور بود

بالهای مرغ روحم خسته بود

دفتر پراشتباهم بسته بود

دیر دانستم که مشکل بود عشق

پای دل افسوس در گل بود عشق...

شعر از: مهرداد بهار



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران