عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 14 آذر 1394
بازدید : 153
نویسنده : webattraction

انه بسم الله...

خسته ام ای دوست از دیوار ها

خسته ام از وهم ها ، پندار ها

خسته ام از گم شدن در هر چه راه

کوره ره های همه باریک .....آه

خسته ام از نفس نا آرام خود

زهرِ غم دارم بسی در جام خود

خسته ام از مردمان پُر فریب

زین همه دل از محبّت بی نصیب

خسته ام از قلب های پُر گناه

خسته ام زین شهرِ تاریکِ سیاه

دفترِ شعرم پُر از اندوه شد

بارِ اندوهم بسان کوه شد

خواستم سر سبز چون خضرا شوم

خواستم زیبا تر از زیبا شوم

خواستم گلواژه ی هستی شوم

مِی نخورده معنی مستی شوم

ای فسوسا جان من رنجور بود

آرزوهایم زِ وُسعَم دور بود

بالهای مرغ روحم خسته بود

دفتر پراشتباهم بسته بود

دیر دانستم که مشکل بود عشق

پای دل افسوس در گل بود عشق...

شعر از: مهرداد بهار



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید