عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 198
نویسنده : webattraction

گفت آن گفتی و جانم سوختی

جناب صلح جو   گل گفتی و در سفتی

چندی پیش حسب اشاره به یک همایش نگارشی از این بی ربط خبط شد و از پی آن مسلمانی از تبار ادهم چنان مارا درهم نمود که تا حال هیچ مرهم قلب این شیر را شافی و آب زمزم تب این پیر را نافی نگردیده و این داغ فرو ننشانده است

ما را چنان به چوب کفر از گروه رمانده که حال و روح بر دماغ نمانده و تاب از توان این شیر پیر پرانده

شنیدم که آن شریف در پی این ظریف به جستجوی هاتف میل عاطف نمود تا نمره ایی یابد و بر سر این پیر تابد هیهات کز آن لحظه و دم ، ترس مزید غم گشته و موی به تن راست و هر کارمان ناراست

جناب صلح جو بزرگی نمائید و این کارزار فرونشانید و صاحب آزار به رحم آورید و بازار به رغم ، کز آنروز پای به تن این پیر از هیبت آن شیر سست میباشد و حال آشفته و خواب بر این حقیر سرآب .

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ

 

24 / 7 / 1394 حبیب متقی   

 

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران