عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 257
نویسنده : webattraction

انگار مدتي است كه احساس مي كنم / خاكستري تر از دو سه سال گذشته ام

احساس مي كنم كه كمي دير است / ديگر نمي توانم / هر وقت خواستم / در بيست

 سالگي متولد شوم

انگار / فرصت براي حادثه / از دست رفته است

 از ما گذشته است كه كاري كنيم / كاري كه ديگران نتوانند

فرصت براي حرف زياد است / اما / اما اگر گريسته باشي... / آه... / مردن چقدر

 حوصله مي خواهد

بي آنكه در سراسر عمرت / يك روز، يك نفس / بي حس مرگ زيسته باشي!

انگار اين سالها كه مي گذرد / چندان كه لازم است / ديوانه نيستم

احساس مي كنم كه پس از مرگ / عاقبت يك روز / ديوانه مي شوم!

شايد براي حادثه بايد / گاهي كمي عجيب تر از اين / باشم

 با اين همه تفاوت / احساس مي كنم كه كمي بي تفاوتي / بد نيست

حس مي كنم كه انگار / نامم كمي كج است / و نام خانوادگي ام، نيز / از اين هواي

 سربي / خسته است

امضاي تازه من / ديگر / امضاي روزهاي دبستان نيست / اي كاش / آن نام را دوباره /

پيدا كنم

اي كاش / آن كوچه را دوباره ببينم / آنجا كه ناگهان / يك روز نام كوچكم از دستم / افتاد

و لابه لاي خاطره ها گم شد / آنجا كه / يك كودك غريبه / با چشم هاي كودكي من نشسته است

از دور / لبخند او چقدر شبيه من است!

آه اي شباهت دور! / اي چشم هاي مغرور! / اين روزها كه جرئت ديوانگي كم است / بگذار باز هم به تو برگردم! / بگذار دست كم / گاهي تو را به خواب ببينم! / بگذار در خيال تو باشم / بگذار.../ بگذريم

اين روزها / خيلي براي گريه دلم تنگ است! 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید