عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 194
نویسنده : webattraction

یتا روز

یک روز

آسمونا تنها ونوم

زیر آسمان آبی و به تنهایی

درفکه سر نشینوم

به کوه درفک می روم

تا به تا ابرونه جا

دانه به دانه با ابرها

ستارونا اشماروم

و در شبها ستاره ها را شماره می کنم

ماهه جا خنده کونوم

با ماه می خندم

گلونا دسته به دسته مو چینوم

گلها را می چینم

اوشونه بویا تره هدیه اوروم

عطرشان را برایت هدیه می آورم

ورفونه سر نشینوم

روی برف می نشینم

زی دارونه گوله جا

با گل درحتان زیتون

تره اللا چاکونوم

برایت گردنیند درست می  کنم

ته می یا

گیسوانت را

اسپرویه آوه جا مو شونه زنوم

با آب سپیدرود  شانه می کنم

اسپرو خنده کونه

سپیدرود می خندد

مو اونه تیشکه آوا

من آب زلالش را

یه تا گوله اوگوروم

کوزه ای بر میدارم

ته چمونا اوسینوم

به چشمهایت می مالم

که هنی سو آگیرون

تا دوباره روشن شوند

تو مرا خوب بونی

مرا خوب ببینی

مرا ته جون آگیری

مرا در آغوش بگیری

مو ته کشه میونی

من در آغوش تو

تره آواز اوگنوم

برایت آواز بخوانم

تره " مار "

برای تو مادر

تو که زمستونه شوون

برای تو که در شبهای زمستان

مرا ته کشه منون جا دی ییه

مرا در آغوش می گرفتی

تا که سرمای جا مو یخ مزنوم

تا از سرما یخ نزنم

تا که سرمای جا مو یخ مزنوم

 تا از سرما یخ نزنم

 

 فروردین 1376


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 163
نویسنده : webattraction

کاش نمی مردم...


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 197
نویسنده : webattraction

                                                                              

                                    برای پدرم که روانش جاودانه شد

 

کیلاک

باران

باشلق

بالا پوش پشمی

چوغا

کت پشمی

اسپی ورون یاد

با یاد بره های سپید

شوون مندن

شب هنگام همراه گوسفندان

روزون مالگاه

روزها جمع شدنشان

همه استا منه ایجا

اینها زندگی من بود

وره آلویه دویه

چراندن بره ها

آو  ژنده

آب دادنشان

لیو اینجنده

بریدن برگ برایشان

لسی نه  ورگی اینجنده

با یک چوبدست خشک گرگان را تکه تکه کردن

چه به؟

چه شد؟

چه به؟

چه شد؟

پیری مه اینجنده

پیری مرا در هم شکست

 چه به؟

چه شد؟

پیری مه اینجنده

پیری مرا در هم شکست


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 162
نویسنده : webattraction

بعد مدتها در این هوا تابستانی تصمیم گرفتم یه کوچولو بنویسم. هوا بسیار خوب و عالی‌ هست. میوه‌های رسیده ٔبر درختان و صدای پرندگان در این فصل از سال آشنای همیشگی ماست.

تو

من

هر دو

در

کوچه‌های خیال پر می‌زنیم

اما من

برای دیدنت

روز‌ها را می‌شمارم


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 130
نویسنده : webattraction

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد


نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت


کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر


به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد


به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند


خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری


که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد


به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود


خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

   

**********************


بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها


می‌شوم بـی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها


تا چـه پیش آید برای من! نمی‌دانم هنوز...


دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها


غیرمعمولی‌ست رفتار من و شک کرده است

ـ

چند روزی می‌شود ـ مادر بــه خیلـی چیزها


نامـــه‌هایت، عکس‌هــایت، خاطرات کهنه‌ات


می‌زنند این‌جا به روحم ضربه، خیلی چیزها


هیچ حرفی نیست، دارم کم‌کم عادت می‌کنم


من بـــه این افکار زجرآور... بـــه خیلـی چیزها


می‌روم هرچند بعد از تو برایم هیچ‌چیز...

          

          بعدِ من اما تـــو راحت‌ تر به خیلی چیزها                 


**********************

 نوشته ام به دل شعر های غیر مجاز


که دوست دارمت ای آشنای غیر مجاز

 

هوا بد است ، بکش شیشه ی حسادت را


که دور باشد از این جا هوای غیر مجاز

 

به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند :


جدا شوند ز هم این دو تای غیر مجاز

 

دل است ، من به تو تجویز می کنم دیگر


مباد پک بزنی بر دوای غیر مجاز

 

تو را نگاه کنم هرچه روز تعطیل است


مرا ببر به همین سینمای غیر مجاز

 

تو صحنه های رمانتیک و جمله های قشنگ


که حفظ کرده ای از فیلم های غیر مجاز

 

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش


مباد دم بزنی از خدای غیر مجاز...


*********************

 

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…


جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…


وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت


تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…


روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای


سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا


افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت


فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا


کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان


در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…


تا آفتاب زد همه جا تار شد برام


دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،


از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط


یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 9158
نویسنده : webattraction

مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد

که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه، مولاناترین بزمی

کــــــه تالار تنت ،دو مطرب، مهتــــاب رو دارد

                               دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیز و هر دهلیز

هزاران شاتقـــــی زندانــــی دختــرعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

کـــه مهتا لافتـــی الّا اگـــر ایـــن دست مو دارد

به خواهرزاده ی قیصر که پیش از زندگی مرده

بگو این سنگ قبر ازجنگ دایــــی با عمــو دارد

کمال الملک در آنسو ترین آئینه ها گم شد

در این سو شاعــــر آیا دلبری آئینه رو دارد؟

ببینم! آیدا، آیدا کـــــه می گویند این زن بــــود

همان که هرچه دارد ازهمین زن شاملو دارد؟

برای آیدا آئینه دیگر جای امنـــــــی نیست

که دیگر گونه مردی آنک،اندک قصد او دارد

عیال حاج سیّد مصطفی با مرتضی خوابید

هنــــر در شقّ هفتــــم رو ندارد آبرو دارد؟

بگــــو، باشد ، ببار ای ابر، بر دریــــــا ببار، امّا

قنات از تشنگی دست گدایی سوی جو دارد

قنات از تشنگـی صف بسته بر هامون ببار ای ابر

بترس از کینه ی چاهی که عمری سر به تو دارد

به سروانتس بگو این آسیاب از باد اگر افتاد

یقین با خون شاهــــی آسیابانش وضو دارد

شب تاریک وبیم موج حافظ یادتان باشد

روایت نکـته ای باریک تــــر از تـارمـو دارد

به کشتی شک کنید، این کشتی از آن شب که دریا را

ســـواری  داده  بــر پشت  خـــــود  اسرار  مگـــــو  دارد

که کشتی را اگر نوح است کشتیبان به خشکی هم

کســـــی را مثل حافظ دیده باشد، هـــای و هــو دارد

بگو دلکنده ی ِ ورد طلسم آکنده، جریان چیست؟!

کــــه تنهــــا از پلنگ این ماه عکســی بر پتو دارد ؟

طلسم آکنده ی دلکنده ، فال قهـــوه می گیری؟!

که تا کی بوسه ی کشدار عاشق رنگ و بو دارد؟!

سر اسرار را دیــــدی هویدا، روی دار آیا

هنوز آئینه ترس از چهره های روبرو دارد

بگو تعبیر شاه خشت بعد از بی بی دل چیست؟

چـــرا سرباز گشنیز این همــــه ترس از دولو دارد

چرا در پرده خوانی های کافه نادری، نصرت

دودستی تیشه را بر تارک لیلـــی فرود آرد؟

و در نامــــه نگاری هــــا نگار از نامــــــه جا مانده

ودیو از وانه ترسیده است و راه از هیچ سو دارد؟

تو هــــم آئینه رویـــــا، خائنـــا، یا مثل مهتــا یا

سهیلایانه لبخند اخم هایت سمت و سو دارد

نه رابین هودتر از چشم هایت قهرمانــی هست

نه دل بستن به این لندن ترین تن پرس وجو دارد

و تنها منع جدی تنگی پیراهن عمر است

دل هر دکمــه ای جا دکمه ای را آرزو دارد

لب پیــــراهنت را روی فریاد تنت واکــن

که تصمیم فرار از من به عنوان گلو دارد

مونا شاید موناوندی کنــــد، مهتـــا بتـابـانـد

شکر در اخم این را، خنده های تلخ او دارد

تـــو لبـــخندی ومن اخـــم، این مونالیزاترین ها را

داوینچی در قلم مو های رنگی جست و جو دارد

*************************

  
به تو ای آینه از خسته ترین قاب، سلام

گل نیلوفر خوابیده به مرداب، سلام
 
ای دو چشم تو دوتا شیخ ابوالعشوه ی ترک

 مست قیلوله و لم داده به محراب ، سلام
 
آخرین نسل به جامانده ی ترسابچه گان

مغ هندوی از آتش زده سرخاب، سلام
 
ای همه روی تو، ابروی تو ازبوی تو مست

چشم آهوی تو و خوی تو نایاب، سلام
 
مژه در مژه که نه، پنجه ی پنجاه پلنگ

پرقوی سر مویت دم سنجاب، سلام
 
لف و نشر دو لبت غرق در ایجاز نمک

قدو بالای تو سرمصدر اطناب، سلام
 
ای هم آغوشی ما، دیو در آغوش پری

رقص ماهی بچه در قلعه ای از آب، سلام
 
بهترین حالت ممکن شدن امر محال

 سر به گرداب قرار سر نوّاب، سلام
 
پابه پا شاه و گدا، شاه شما،بنده گدا

 مرگ بر جمله رعایا و به ارباب سلام
 
معتکف در دهنت هر چه که دندان طلبه

 به سخنران زبان ، مرجع طلاب، سلام
 
در گره خوردگی مرز نگاه من و تو

 شمع می گفت به آن گوهر شب تاب، سلام

 در بیامیز و نیاویز به آن ابروی کج

چشم توماهی و ابروی تو قلاب، سلام
 
چشم اگر دید تو را سجده ی واجب دارد

پلک می افتد و می گوید در خواب، سلام

*****************

عمو نوروز نی می زد می یومد، پابه پا، تنها

عمونوروز اومد ، روز اومد ، آب شد برفا

عمونوروز زیر لب رجزمی خوند ومی یومد

هرازگاهی نمک می زد به زخمای ننه سرما

یهو می زد زیر بارون و گل می کرد لبخندش

که یعنی بعدازاین یاجای تواینجاست،یاجای ما

عمو نوروز بود و حوچی پیروز یا فیروز

همون که طاق م زد عیدو با شب یلدا

چپق برداشت، پک زد، دودشو با آه بیرون داد

یه فنجون قهوه خوردو گفت: اینه ماجرای ما

یکی از اون شبای سرد بهمن بود، سردم بود

گرسنه بودم و عین یه زائو وقت دردم بود

زمستون ابرو توی حوض خونه، من لگد می کرد

زمونه با بداش خوب، روزگارباخوبا بد می کرد

سرم شد کاسه، مغزم عین جیوه لنگرک می زد

یه خط غم، در میون غصه تو قلبم قنبرک می زد

هوس کردم به جای قهرمان قصه ها باشم

برای ماهیا ، آب و واسه مرغا هوا باشم

دلم می خواست آلاچیق دختر کولیا باشم

رفیق بی سرو پاها و ژولی پولیا باشم

دلم می خواست بارون باشم اما توبیابونا

خیابون باشم اما زیر پای درب وداغونا

خوروسخون پاشم وتابوق سگ مستی کنم شاید

یه فکری هم به حال نحسی هستی کنم، شاید

برقصم با تموم لولیا ولوطیا وداش مشتی ها

ببوسم دخترای بندری رو توی کشتی ها

شبو از چشم شب پارو کنم، جارو کنم روزو

بشورم از تن آیینه ها این وهم مرموزو

ببافم تارو پود عمرمو با دست رویاهام

بخوابونم سر دنیارو روی بالش پاهام

کلاف بی سرم باهمسرم خوابید وشب سرشد

زنم زایید اما بچمون ازترس، دختر شد

زدم بیرون وسر از باغ انگوری درآوردم

به زور ارّه تاکستونو پاک از پا درآوردم

یه پشته هیزم از انگور شاهانی که خرمن شد

زدم کبریتو زیرش، آفت برفای بهمن شد

سحر خاکستری از تاک و تاکستون به دست اومد

که از اون جوجه ی ققنوس تابستون مست اومد

زغال تاکو دَه شب توی هاون خوب کوبیدم

تو آب جوش پختم ، آب شد رنگ ته دریا

دوات انداختم،برداشتم، برچهره مالیدم  

ببینیدم! خودم رو رنگ کردم هی مسلمونا !!!

سری بی سقف شاید، بی کلاه اما محالاته

سرم ازبین سرها درنیومد که نیومد

با یه شیشه وکلی شراب کهنه که تو شه

کشیدم رو سرم تا قامتم شد عین آقاها

دوتا منگوله ازگیلاس بسته به خودش از دم

خودش شنگوله و منگوله هاشم حبّه انگورا

ننم می گفت: خان جان! یچه خان باید پسر باشه

حریف دست کم ده قلچماق نرّه خر باشه

بهش گفتم : ننه یابوی گاری که نزاییده

ولش کن تا همینجا گوشه ی ابروش ساییده

زنه از ترس آل افتاده توی چلّه ی کرسی

چشات کوره، چرا احوالشو از من نمی پرسی؟

یه چیزی زیر لب بلغور کرد و مرد جادرجا

خر و پالون اون از کدخدایی موند ارث ما

خرم رو سر بریدم گوش تا گوش و نشستم روش

با پوستش تنبک و دف ساختم، خرخوبه یا اینا؟

با چشماش ساختم دوربین، شدم عکّاس باشی خان

زدم به دشت و عکس انداختم از بچه آهو ها

با دُمّش ساختم شلّا ق تا جلّاد شم، شاید

زمستونو بترسونم، بسوزه دومن ابرا

که شاید آسمون قصّه مون از غصّه خالی شه

بهار حالی به حال شه ، دوباره آ ب شن برفا

بهار اومد ولی با جیب خالی و پز عالی

کلاغو رنگ کرده می ده جای هدهد و مینا

**************

سیگار های ممتد چشم انتظاری ات

سیگار های مست در آغوش بودن ات

سیگار های شعله ور از من به یک طرف

سیگار های ساحل و گرداب دامن ات

سیگار های چشم به چشم تو دوختن

سیگار های خاطره ی جنگ تن به تن

سیگار های شعله ور از تو به هر طرف

سیگار های تف به شب تلخ رفتن ات

سیگار های اینکه تو آیا بدون من؟

سیگار های این که نه هرگز بدون تو

سیگار های اینکه چگونه؟ چه می شود!

سیگار های -وای!مبادا شبی زن ات...

سیگار های چشم تو مست از شراب ناب

سیگار های اشک تو در چشم من سراب

سیگار های : خانه خرابم سراب ناب

سیگار های دل به تلنگر شکستن ات

سیگار های خیر نبینی که می کشی

سیگار های خیر ندیدم که می کشم

سیگار های سرد شد این چای سر بکش

سیگار هم بکش بکشم دست بر تن ات؟

سیگار های با هم و بی هم گریستن

سیگار های در هم و بر هم گریستن

سیگار های در بغل هم گریستن

سیگار های گریه ی رفتن گرفتن ات

سیگار های بخت من از رنگ شب سیاه

سیگار های رنگ شب از موی تو سیاه

سیگار های موی تو از دود آن سیاه

سیگار های عمر مرا دود کردن ات

سیگار های چهره ی مهتاب داری و

مهتاب نه دو نرگس در خواب داری و

در پیرهن دو نیمه ی مهتاب داری و

تشبیه ماه را به تو میباید از من ات

سیگار های میشود آیا شب آفتاب

سیگار های رنگ شب است آن دو آفتاب

سیگار های بی تو مبادا اصلا آفتاب

از ابر حوله بر تن خورشید بستن ات...


کبریت را بکش غزل ناتمام من

کبریت را بکش دل بی احترام من

کبریت را بکش به دم انهدام من

ای شوکران رسید شب سر کشیدن ات

سیگار را به عشق تو کبریت میکشم

این شعر را به عشق تو کبریت میکشم

من خویش را به عشق تو کبریت میکشم

در لحظه های مثل شعری سرودن ات

 

 

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 158
نویسنده : webattraction

دو چشمت از عسل لبریز و لب‌هایت شکر دارد

بیــــا، هرچند مـــی‌گــویند: شیرینـــی ضرر دارد

زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من -

"لبش می‌بوسم و در می‌کشم می" در نظر دارد

***

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است

پـــــری‌ رو از پـــــریده‌ رنگ آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟

اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است

کـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــی مــــو تـــا کمــر دارد

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ

درشت  و  نــــرم  را  آمیـــخته  با  خیــــــــــــــر  و  شــر  دارد

بــــه یـــاد اولین بیت از کتــــابِ خواجــــه افتادم

شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

***************

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست

به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم

غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست

مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست

فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست

****************

خدا از چشم‌هایت آیه‌ای بهتر نیاورده

هنوز از کار چشمانت کسی سر در نیاورده

تقاص چشم خونبارت، هراس چشم خونریزت

"دمار از من بر آورده‌ست و کامم بر نیاورده"

"به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را"

خدا زیبا تر از زیبایی‌ات زیور نیاورده

چه سهل و ممتنع برداشتی ابروت را، سعدی-

خودش را کُشته و بیتی چنین محشر نیاورده

#

پریشان کرده هر روز مرا یلدای گیسویش

اگر چه این بلا را هیچ شب بر سر نیاورده

*******************

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه ی شیرین تری دارد

دیوان حافظ را شبی صد دفعه می بوسی
هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت
- عاشق که باشی – بیت های محشری دارد

با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی
هر شاعری در سینه اش پیغمبری دارد

حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد



تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 305
نویسنده : webattraction

  گمان بر رتبه ی عرفانی من

  مبر از پینه ی پیشانی من

ز خاطر بردن ذکر سجود است

دلیل سجده ی طولانی من

 

تو هدیه ی زیبای خدایی، ای صبر

با هر دل خسته آشنایی،ای صبر

 گفتند همانکه غم دهد صبر دهد

غم  آمده پس تو کی میایی ای صبر؟

           

بی سر شده بود و سر و سامانی داشت

 بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند

آن مرد غریب ، آشنایانی داشت...
 

آن مست هميشه با حيا چشم تو بود

آن آينه ي رو به خدا چشم تو بود

دنيا همه شعر است به چشمم اما

شعري كه تكان داد مرا چشم تو بود
 

پوشیده به تن ، قبای رسمی در صف

دنبال کمی هوای رسمی در صف

ده بود و درخت های عاشق در رقص

شهر است و درخت های رسمی در صف

 

گفتی به چه دلخوشی؟... سؤالت خوب است

 گفتی که غریب... احتمالت خوب است

از شهر دلم گرفته بر خواهم گشت

  ای تنهایی! سلام! حالت خوب است؟

 

از مهر نبرده ای نصیبی ای شب!

داری به گلو بغض عجیبی ای شب!

وقتی که تو می رسی همه می خوابند

بدجور میان ما غریبی ای شب!

 

غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند

یا اینکه به جانش تبر انداخته اند

وقتی جگر انار خون شد که شنید

از شاخه  او چوب فلک ساخته اند

 

هر چند که از جوش و خروشش سخن است

یک عمر نفهمید که دریا کفن است

ماییم که محتاج صعودیم ای کوه

تنها هنر رود فرو آمدن است

 

سرمای تو کشت خواهرم را ای برف

 خون کرد دل برادرم را ای برف

آهسته ببار تا بیابم شاید

گیسوی سپید مادرم را ای برف

 

ای دل نگران که چشمهایت بر در....

شرمنده که امروز به یادت کمتر....

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا!مادر

 

پاهایت کو ؟ به پای کی جنگیدی ؟

کو دستانت ؟ به جای کی جنگیدی ؟

این ها که تو را نمی شناسند هنوز

بابای گلم ! برای کی جنگیدی؟ 


ابریم که ارث پدریمان اشک است

مشق شب و درس سحریمان اشک است

هرکس به زبان خود سخن می گوید

ما نیز زبان مادریمان اشک است...

 



تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 132
نویسنده : webattraction

سلام

تصمیم گرفته بودم این وب رو تعطیل کنم دیگه روی به روز کردن نداشتم اما وقتی دیدم دوستان هنوز منتظر به روز شدن این وبلاگ هستند تصمیم گرفتم با یک عذرخواهی این وب رو احیا کنم

گزیده امروز>مهدی فرجی


می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از  وامق و  مجنون شده است
می توانی عذرا باشی،  لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی.....

***************

هرقدر هم ساکت نشستن مشکلت باشد

 حرف دلت تا می توانی در دلت باشد

 یک عمر در گفتن دویدی، کوله بارت کو؟

 این سهم خیلی کم نباید حاصلت باشد

 حالا که اینقدر از تلاطم خسته ای برگرد

 اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد!

 تا وقت مردن روی خوشبختی نمی بینی

 تا درد و رنج آغشته با آب و گلت باشد

 احساس غربت میکنی وقتیکه شوقی نیست

 حتی اگر یک عمر جایی منزلت باشد

 اصلا بگو کی در ازای شعر نان داده؟

 یا خنده ای٬ حرفی ...که شاید قابلت باشد

 از گفتنی ها با تو گفتم بعد از این بگذار

 دست خود دیوانه ات یا عاقلت باشد

 امروز و فردا میکنی؟ امروز یا فردا

 یکدفعه دیدی وقت مهر باطلت باشد

 بر شانه هایت باز دنبال چه میگردی؟

 انگیزه پرواز باید در دلت باشد...


***************


خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان
این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم بزرگ است خدای خودمان
بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان
ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان
دیگران هر چه که گفتند بگویند بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان


***************



تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 198
نویسنده : webattraction
روایتی شیرین و دیدنی:
انیمیشن زندگی ابوالفضل بیهقی 
زندگی نامه ابوالفضل بیهقی در غالب یک قسمت از مجوعه انیمیشن های دانشمندان بزرگ پخش گردیده است.
 
انیمیشن زندگی ابوالفضل بیهقی + دانلود
 
همزمان با برگزاری چهارمین دوره همایش سالانه بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، مولف تاریخ بیهقی و پدر نثر فارسی سلام سربدار اقدام به انتشار انیمیشن شیرین و دیدنی زندگی نامه این مورخ سبزواری می کند.

زندگی نامه ابوالفضل بیهقی در غالب یک قسمت از مجوعه انیمیشن های دانشمندان بزرگ به تهیه کنندگی شهاب کسرایی و کارگردانی فرخ یکدانه تولید و از شبکه آموزش و سایر بخش های کودک سیما پخش گردیده است.

این مجموعه بالحنی طنازانه و طراحی نماهایی فانتزی به معرفی دانشمندان قدیمی و بزرگ ایرانی همچون ابن‌سینا، زکریای رازی، ابوالوفاء بوزجانی، بیهقی و... و همچنین اندیشمندان معاصری همچون علامه دهخدا و دکتر معین می پردازد.
انیمیشن زندگی ابوالفضل بیهقی


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران