عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 158
نویسنده : webattraction


چند تکه از تو

پریشان افتاد

ته فنجانی که فالم را می گرفت…

می گفت آرام نیستی

و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…

من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین









رهایم کنید

میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم

خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم

عریان عریان

از تمام وابستگی ها و اما و اگرها

می خواهم جامه خود را از تن بر کنم

سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید

می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم

سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو

از همه کابوس ها

رهایم کنید
...




برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید




همه جا پر شده که

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

من می گویم حق دارند

چون دوست داشتن های ما بودار است

بوی سوء استفاده

بوی خیانت

بوی دروغ و بازی می دهد...











حکایت عجیبیست

رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.


مردم نمی بینند و فریاد می زنند….. !!!

تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 147
نویسنده : webattraction

faghir[WwW.Kamyab.IR]
 مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

 روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 130
نویسنده : webattraction

سخته خدایا
وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی...! چقده سخته خدایا؟چقده سخته خدایا..........؟

روز نوروز بچینی گل سرخ بر سرراه نگار فرش کنی دلبرت بیاد بپرسه کار کیست؟تو براش گفته نتونی، چقده سخته خدایا؟چقده سخته خدایا..........؟

دلبرت خنده کنه بادگران، تو بسوزی و براش گریه کنی دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟ تو براش گفته نتونی، چقده سخته خدایا؟چقده سخته خدایا..........؟

دلبرت سفرکنه تنها شوی، مثه ماهی ها ازآب جدا شوی بتپی مجنون شوی تباه شوی...!تو به کس گفته نتونی! چقده سخته خدایا؟چقده سخته خدایا.......؟


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 178
نویسنده : webattraction

ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ !

ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾــــﯽ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺣـــﺪِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــﺮ ﻣﺎﻧـــﺪﻧــﺪ!!! ...
ﺑﺨﺎﻃـــــﺮِ ﺷﺒـــــــ ﻫﺎﯾـــﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧـــﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﻛـــﺮﺩﯾـــﻢ ...
ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻗﻠﺒـــﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻟِﻪ ﺷــــﺪ !...
ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮِ ﭼﺸﻤﺎﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧــــﺪ!!!

ﯾﻜــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘــﻪ ﺳﻜﻮﺗـــــــــــ!

ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷـﺎﺩﯼ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ ... ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘــــــ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧــﺪ!!!
ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺻﺪﺍﻗﺘـــــــ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫــﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺘــــــ ...
ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻣﺤﺒّﺘــــ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﺩﯾـــﺪ!!!

ﯾﮑــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــــ !!!

ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮِ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾــــﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺘـــــــ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﺸـــﺪ!!! و به انتظار کسی که انسانیت و ازم گرفت...


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 181
نویسنده : webattraction

 

نگاه می کنم تو را ز دور دست بی کران

میان این همه سکوت

درون قلب کوچکم

چه تار بود آسمان من

 

به انتظار یک سپیده دم

تمام لحظه های خویش را شمرده ام

برای دست های آسمانیت

تمام شعر های خویش را

در این سکوت و ظلمت نگاه ساده ام

برای تو نوشته ام

 

به انتظار بوده ام

به انتظار یک سپیده دم

 

چه خوب شد

چه خوب شد

سپید شد

سپید شد

تو آمدی

سپیده بر دمید

سپیده هم رسید

تمام آسمان زندگی سپید شد.

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 214
نویسنده : webattraction

مرا ببر به آن کرانه ای که باز

سکوت مرغهای عشق هم

بهانه ای ست

برای دستهای پر نیاز من

 

مرا ببر به خانه ای که پشت کاج سبز قصه هاست

درون جنگل خیال ماست

به سان قصه ی سکوت ماست

همان شکسته قصه ای که یادگار پیر شهر ماست

 

مرا ببر به ازدحام باد و مه

برای ابرهای تیره ی زمان

برای خاک بی نشان

که در میان صخره های این کویر

مرا صدای می زنند

 

مرا ببر به اوج لذت خودت

که من بدون روی تو

ترانه خوان روسیاهی شبم

ترانه ی صداقت از گلوی زخم دار من

به آسمان نمی رود

 

مرا ببر به آن زمان که هیچکس نبود

که هیچکس ترانه ای نگفته بود

و عاشقی به روزگار ما نبود

ولی در آن زمان

من عاشق تو بودم و ترانه های سرخ را

برای خنده های آسمانی ات

سروده بودم از نگاه شرمسار تو

 

مرا ببر به سوی آن کسی

که در درون آبی زلال آب هاست

و رنگ چشمهای تو نشانه ای از آن صفاست

برای خسته ای چو من

که خسته مانده ام برای دیدنت

 

به آسمان قسم

که تو میان آسمان نشسته ای

ستاره ی منی

سرشک چشمهای من

نیاز آسمانی من است

 

مرا ببر به اوج لذت خودت

که بی تو من

ترانه خوان آسمان خسته ام

و هیچکس برای من ترانه سر نمی کند

ولی دلم برای دیدنت

همیشه روز و شب

همیشه هر کجا

پر از غم است و باز

من آسمان دیدگان خسته ام

که یاد چشمهای مهربان مه گرفته ات

مرا همیشه می کشد و باز زنده می کند

مرا همیشه می کشد و باز زنده می کند


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 163
نویسنده : webattraction

 

این روزها بوی بهار همه جا را گرفته است و همه جا می شود بهار را حس کرد. امروز به کوه رفتم تا هم مقداری قدم بزنم .به چشمه ی بالای کوه بروم آب گوارایی بنوشم و مهم تر از همه می خواستم گل بنفشه ی کوهی بچینم که این روزها عطرش همه جا را گرفته است و عطرش انسان را مست می کند .

وقتی در کوه قدم می زنی همه جا گلهای رنگارنگ را می بینی گلهای زرد. آبی . بنفش همه جا را پوشانده است مخصوصا گلهای صورتی قشنگی که در دره ها روییده و بیشتر درسنگها رشد کرده. آدم لذت می برد از این همه زیبایی.

همینطور که قدم می زدم به یاد یک ماه پیش افتادم. یک ماه پیش هم قدم میزدم اما در ساحل و درکنار تو. امروز تنهایم و با تنهایی خویش قدم می زنم. با یاد تو آواز می خوانم و گلهای زیبای بنفشه می چینم. این گلها دم کرده اش را خیلی دوست دارم. چقدر جای تو خالی ست باورت نمی شود چقدر دوست داشتم تو هم بودی و با هم به کنار چشمه ی قدیمی می رفتیم.آبی می نوشیدیم و شاید هم با هم چای دم می کردیم و می خوردیم.

یاد تو با من هست. با یاد تو خوشم و اینجا در میان کوه کنار چشمه نشسته ام و به یاد تو هستم. گلهای بنفشه کوهی را به تو تقدیم می کنم و به این امید که روزی با هم به کوه برویم و گلهای بنفشه ی کوهی بچینیم در کنار چشمه نشسته و چای بخوریم. 

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 175
نویسنده : webattraction

مثل همه ی آدمهای روی زمین زندگی روزانه ام را می گذرانم ولی نه دقیقن مثل همه ی آدمها. تمام روز را به تو فکر می کنم و تمام شب را به یاد تو می خوابم زندگی جالبی شده است برایم روزها و شب ها طور دیگری شده اند. حالا دیگر تنهایی ام کمتر شده است احساس می کنم تو در کنارم هستی و هر کاری که می کنم تو آنجایی. دوست دارم همه ی این زندگی با تو باشد که بدون تو می دانم جز تاریکی و سیاهی چیز دیگری نیست.

گل که می چینم به یاد تو هستم و با خود می گویم کاش تو هم بودی و تو هم گلهایی را که دوست داشتی می چیدی.حتا غذا خوردن وخوابیدن و بیدار شدنم را با تو دوست دارم و حالا با یاد تو لذت می برم. تو شاید باورت نشود نمی دانم شاید تو هم اینگونه هستی.

تمام زندگی ام را سختی کشیده ام به کسی کاری نداشته ام و کسی را آزار نرسانده ام حالا می خواهم از زحمتی که کشیده ام لذت ببرم شاد باشم و بخندم. ترا دیده ام و ترا شناخته ام شاید تو خود در گوشه های قلبم بوده ای که اینگونه انگار ترا همیشگی داشته ام و به یاد تو بوده ام. حالا دیگر تو را یافته ام و به انتظار نشسته ام که بیایی و دستانم رادر دستان گرم خویش بگیری و برایم زندگانی را زمزمه کنی.

صدای پرندگان در باغ پیچیده است و صدای اره موتوری که گوش آدم را کر می کند و بیرحمانه درختان را سر می زند نیز به گوش می رسد. این صداها در گوشم می پیچند و من در میان باغ بر روی کنده ی درختی نشسته ام به سبزی هایی که کاشته ام می نگرم که هر روز سبز تر می شوند و به گلهای وحشی قشنگی که در هر گوشه ی باغ روییده  می نگرم. به گلهای سپید درختان آلوچه می نگرم که سپید سپید تمام شاخه هایش را در بر گرفته اند و بهار را در من زنده می کنند. صدای مرغها . خروسها و غازها نیز برای خودش زیباست. اما میان این همه زیبایی و هیاهو من در ذهنم فقط به تو فکر می کنم و هیچکدام اینها نمی تواند یاد تورا از ذهنم دور کند.

این هم قسمتی از زندگی ست و زیبایی خاص خودش را دارد و من چه لذت می برم با  یاد تو.........

 


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 165
نویسنده : webattraction

دوست دارم بنویسم اما حس خوبی ندارم.

امیدوارم دوباره بتوانم بنویسم.


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 143
نویسنده : webattraction

از تلاش دست بر نمی دارم.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران