عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 205
نویسنده : webattraction

گفت آن گفتی و جانم سوختی

جناب صلح جو   گل گفتی و در سفتی

چندی پیش حسب اشاره به یک همایش نگارشی از این بی ربط خبط شد و از پی آن مسلمانی از تبار ادهم چنان مارا درهم نمود که تا حال هیچ مرهم قلب این شیر را شافی و آب زمزم تب این پیر را نافی نگردیده و این داغ فرو ننشانده است

ما را چنان به چوب کفر از گروه رمانده که حال و روح بر دماغ نمانده و تاب از توان این شیر پیر پرانده

شنیدم که آن شریف در پی این ظریف به جستجوی هاتف میل عاطف نمود تا نمره ایی یابد و بر سر این پیر تابد هیهات کز آن لحظه و دم ، ترس مزید غم گشته و موی به تن راست و هر کارمان ناراست

جناب صلح جو بزرگی نمائید و این کارزار فرونشانید و صاحب آزار به رحم آورید و بازار به رغم ، کز آنروز پای به تن این پیر از هیبت آن شیر سست میباشد و حال آشفته و خواب بر این حقیر سرآب .

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ

 

24 / 7 / 1394 حبیب متقی   

 

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید