عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
بازدید : 251
نویسنده : webattraction

انگار مدتي است كه احساس مي كنم / خاكستري تر از دو سه سال گذشته ام

احساس مي كنم كه كمي دير است / ديگر نمي توانم / هر وقت خواستم / در بيست

 سالگي متولد شوم

انگار / فرصت براي حادثه / از دست رفته است

 از ما گذشته است كه كاري كنيم / كاري كه ديگران نتوانند

فرصت براي حرف زياد است / اما / اما اگر گريسته باشي... / آه... / مردن چقدر

 حوصله مي خواهد

بي آنكه در سراسر عمرت / يك روز، يك نفس / بي حس مرگ زيسته باشي!

انگار اين سالها كه مي گذرد / چندان كه لازم است / ديوانه نيستم

احساس مي كنم كه پس از مرگ / عاقبت يك روز / ديوانه مي شوم!

شايد براي حادثه بايد / گاهي كمي عجيب تر از اين / باشم

 با اين همه تفاوت / احساس مي كنم كه كمي بي تفاوتي / بد نيست

حس مي كنم كه انگار / نامم كمي كج است / و نام خانوادگي ام، نيز / از اين هواي

 سربي / خسته است

امضاي تازه من / ديگر / امضاي روزهاي دبستان نيست / اي كاش / آن نام را دوباره /

پيدا كنم

اي كاش / آن كوچه را دوباره ببينم / آنجا كه ناگهان / يك روز نام كوچكم از دستم / افتاد

و لابه لاي خاطره ها گم شد / آنجا كه / يك كودك غريبه / با چشم هاي كودكي من نشسته است

از دور / لبخند او چقدر شبيه من است!

آه اي شباهت دور! / اي چشم هاي مغرور! / اين روزها كه جرئت ديوانگي كم است / بگذار باز هم به تو برگردم! / بگذار دست كم / گاهي تو را به خواب ببينم! / بگذار در خيال تو باشم / بگذار.../ بگذريم

اين روزها / خيلي براي گريه دلم تنگ است! 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران