عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 222
نویسنده : webattraction

خـداونــــــــدا ...!

تو تکراری ترین  " حضور "  زندگی منی ...!

و من عجیب به آغوش تو ...

از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام


قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو مرهمی نیست..!
قسم به لحظه ای که مرا می فروشند و جز تو خریداری نیست..!
قسم به لحظه ای که تنهایم می گذارند و جز تو همراهی نیست..!
قسم به لحظه ای که دوستم ندارند و عاشقی جز تو نیست..!
من دوستت دارم
بار الهی مرهمم باش، خریدارم باش، یارم باش، عاشقم باش
که کسی جز تو دلسوزم نیست..!
آمین خدایا..!

آرامش نوشت ♣


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 167
نویسنده : webattraction

هوای هم را داشتن

نه ابر می خواهد، نه باران،

نه یک بعد از ظهر پاییزی ...

فقط کافیست حواسمان به هم باشد ...

نمی دانم آلزایمر بودی یا عشق !

از روزی که مبتلایت شدم

خود را از یاد بردم …

بغض نوشت ♣


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 251
نویسنده : webattraction

صدا رفت...
تصویر رفت...
خاطراتش موند و نرفت...

پرنده ای که پرواز بلد نیست
به قفس میگوید تقدیر...!!!

واقعیت نوشت ♣


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 226
نویسنده : webattraction

 

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی
آنقدر تنگ می شود که

می خواهی او را از رویاهات بیرون بکشی و
در دنیای واقعی بغلش کنی.

 

"گابریل گارسیا مارکز"

زندگـی شـاید آن لبخـندی سـت ، کـه دریغـش کردیـم …

زندگی نوشت♣


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 186
نویسنده : webattraction

ای مرد ؛

همسرت که حسینی باشد

تو را زهیر خواهد کرد ...

و

ای بانو ؛

مردت که حسینی باشد

تــو را زهرایی خواهد کــرد ...

شک نکن

عمره: تفاوت من با دخترانی چون خودم در این بود

که آنها سال ها در پی شوهر بودند و من در پی همسفر!

آنها همبالین می خواستند و من همراه...

من به دنبال مرامی بودم که مریدش باشم...

مرامی که نشانش حب علی است...

دلـــــــ نوشتــــــ ♣


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 260
نویسنده : webattraction

ای که هوای حرمت حُرمِ نفس های ما...


بی نگاه تو غریبیم غریب الغربا
چون گدایی به درِ حجره ی بازاری ها

 وارد که شدی به آقا یه سلام بکن

سلام...برای دیدن وب اصلی به لینک پایین بروید

ஜ۩۞۩ஜhttp://ehsasepak-puresense.blogfa.comஜ۩۞۩ஜ


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 170
نویسنده : webattraction

قدرت شخصی عبارتست از توانایی ایستادن روی دوپای خود و داشتن لبخندی بر لب

و بودن و ماندن در میان دنیایی که میلیونها شیوه و راه برای خرد کردن و شکست شما در سر دارد ...

نویسنده : جی زد کلبی

منبع : ترجمه شخصی

قدرت شخصی


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 191
نویسنده : webattraction

 روزی دوست قدیمی بایزید بسطامی عارف بزرگ را در نماز عید فطر دید  ...

پس از احوالپرسی و خوش و بش از بایزید پرسید :

شیخ ؟! ما همکلاس و هم مکتب بودیم ؛ هر آنچه تو خواندی من هم خواندم ...

استادمان نیز یکی بود ، حال تو چگونه به این مقام رسیدی ؟

و من چرا مثل تو نشدم ؟؟ ...

بایزید گفت : تو هر چه شنیدی ؛ اندوختی و من هر چه خواندم ؛ عمل کردم  ...

 

" به عمل کار بر آید ، به سخندانی نیست " ...

نویسنده : ؟

منبع : وبلاگ بهشت درون


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 142
نویسنده : webattraction

کسی که کتابهای خوبی نمی خواند؛

هیچ برتری نسبت به کسی که کتاب نمی خواند ندارد.

مارک تواین

ترجمه شخصی

کتاب خواندن مهم نیست کتاب خوب خواندن مهم است ...


تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 195
نویسنده : webattraction

من اگر به ده سال پیش برمیگشتم ...

من اگر به ده سال پیش برمیگشتم کاری میکردم که ده سال بعد افسوس سالهای گذشته خود را نخورم

آری، شاید بهتر زندگی میکردم

عاقلانه ترعاشق میشدم

عاشقانه تر زندگی میکردم

بیشتر یاری می رساندم

اطرافیانم را نگران نمی کردم

نصیحت و مشورت بیشتری می گرفتم

 کمتر اشتباه میکردم

حساب لحظات عمر را بیشتر می داشتم  

تصمیم می گرفتم در آینده ؛ زندگی را بیشتراز کسب پول  صرف خانواده ام کنم.

آری من اگر به ده سال پیش برمیگشتم ...

کتابهای بیشتری می خواندم

آوازهای بیشتری از بر می کردم

آنچه را یاد میگرفتم بیشتر بکار می بستم

معلمین خود را بیشتر تکریم می کردم

به والدین  خود بیشتر احترام می گذاشتم

خانه را بیش از پیش پر از نوای " دوستت دارم پدر " میکردم

مادرم را بیشتر می بوسیدم

به پدر بزرگ و مادربزرگ بیشتر سر میزدم ...

 

می دانم نمی شود اما ... من اگر به ده سال پیش برمیگشتم ؛

در زمستان با گنجشکها مهربان تر می شدم

حبه ای قند برای زنبورها و مشتی گندم برای مورچه ها هدیه می بردم

به هر بهانه ای که شده بیشترمهمان طبیعت می شدم

بی تفاوتی را به کناری می گذاشتم و

برای درک عظمت خلقت ؛ بیشتر و بیشتر به آسمان خیره می شدم

و هر شب بیش از شب پیش از دامان آسمان شب ستاره می چیدم.

و چه خوب میشد

اگر به ده سال پیش برمیگشتم ...

خجالت را به کناری می گذاشتم و حرف دلم را راحت تر میزدم

زنده بودن را صرف بهتر زندگی کردن می کردم

بیشتر با خدای خود حرف میزدم

کمتر خشم میگرفتم و بیشتر می بخشیدم

آری اگر به ده سال پیش برمیگشتم ...

نقشه راه زندگی ام را به بهترین نحو ترسیم می کردم

و هر از گاهی امروزم را با  آن بهترین فردا بیشتر تطبیق می دادم .

 خلاصه اینکه  ...

شاید با داشتن این تجربیات آدم دیگری می شدم و به گونه ای دیگر عمل میکردم .

می دانم زندگی دکمه بازگشت ندارد  ،

 اما  از حالا برای ده سال بعد و سالهای بعد تر زیباتر زندگی می کنم ... 

جملات زیبا گیله مرد

اگر به ده سال پیش برمیگشتم


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران