عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 213
نویسنده : webattraction
معصومه چند شب پیش خوابمو دید و به مامانش اصرار کرد بهم زنگ بزنه

_معصومه: من دیشب خواب تورو دیددددددم
من: چی دیدی؟
_معصومه: ها؟
من: چی خوابمو دیدی؟
_معصومه: فکر کردم اومدی پیشم(خندش گرفت و ذوق کرد عسیس دلم)
من: باهم بازی کردیم؟
_معصومه: نه
من:(از صدای مادرش فهمیدم)رفتیم حرم؟
_معصومه: آله
من: زیارت کردیم؟(پ ن پ رفتیم عقد کنیم)
_معصومه: آله
_معصومه: چرا نمیای خونه ی ما؟
من: میام، پارسال بودم بازم میام، باشه؟(طوری گفتم پارسال انگا دو روز پیشه)
_معصومه: باشه
من: بوس بوس
_معصومه: خدّافظ
من: خدّافظ

خاله م میگفت بچه م دلش داره واست میره، از صبح یک سره لج میکنه که به داداش میثم زنگ بزن
دیشب نصفه شب پا شد من داداش میثمو خواب دیدم و ...
(واس کسایی که پستهای قبلیمو نخوندن اینکه معصومه دخترخالمه 5 سالشه، شهر دیه س، ماشالله اینقد ناناسه، بدجور عاشقمه، دلم واسش میسوزه طفلی

بای تا پست بعدی



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید